تبليغاتX
آموزش جامع وبلاگ نویسی :: تبادل لینک

84/11/20

وبلاگ‌نويسی فارسی ارتباط بسيار نزديکی با روزنامه‌نگاران ايرانی دارد

خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) - مدير سرويس‌دهنده‌ي وبلاگ بلاگفا، اظهار داشت: «وبلاگ‌نويسي فارسي ارتباط بسيار نزديکي با روزنامه‌نگاران ايراني دارد و در واقع معرفي پديده‌ي وبلاگ به فارسي زبانان از سوي روزنامه نگاران ايراني صورت گرفته است.»

عليرضا شيرازي، در گفت‌وگو با خبرنگار سرويس نگاهي به وبلاگ‌هاي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت:« نخستين راهنماي ايجاد وبلاگ از سوي يک روزنامه‌نگار ايراني نوشته شد و همچنين تعداد زيادي از اولين گروه وبلاگ‌هاي فارسي، از سوي روزنامه‌نگاران ايجاد شده است. البته تعداد زيادي از اولين گروه وبلاگ‌نويسان نيز بعدها وارد عرصه‌ي روزنامه‌نگاري و مطبوعات شدند.»

وي ادامه داد: « وبلاگ‌ها در ايران بر خلاف برخي از کشورها که از سوي افراد متخصص فن‌آوري اطلاعات به ديگر شهروندان معرفي شدند، از سوي روزنامه‌نگارها، سايت‌هاي خبري و نشريات به جامعه معرفي شدند و يکي از دلايل مهم رشد سريع پديده وبلاگ نويسي در روزهاي اوليه نيز همين دليل است.»

شيرازي، گفت:« روزنامه‌نگاران وبلاگ نويس را مي‌توان به چند گروه تقسيم کرد، گروه اول روزنامه نگارها و خبرنگاراني هستند که مايلند مطالب خود را به صورت شخصي‌تر و در رسانه‌اي مستقل و يا گستره‌اي از مخاطبان فارسي زبان در تمام کشورها منتشر کنند؛ براي اين گروه، وبلاگ ابزاري است که مطالب و نظرات خود را بدون در نظر گرفتن نظرات سردبير ، مدير مسوول و يا ديگر افرادي که در رسانه‌هاي مکتوب معمولا تاثير گذار هستند و يا سانسورهايي که معمولا براساس سياست نشريات اعمال مي‌شود، بنويسند.»

وي ادامه داد: «گروه دوم که تعداد وبلاگ‌نويس‌هاي بيشتر را شامل مي‌شوند، روزنامه‌نگاران و خبرنگاراني هستند که مانند بسياري از وبلاگ‌نويس‌هاي ديگر مايلند نظرات و خاطرات شخصي خود را منتشر کنند . مطالب اين وبلاگ‌ها ميتواند خاطرات شخصي روزنامه‌نگار، اظهار نظر درباره مسايل روز و همچنين پرداختن به مباحثي است که گرايش تخصصي روزنامه‌نگار است. به طور مثال ممکن است يک روزنامه‌نگار ورزشي بخشي از مطالب وبلاگ خود را به اظهار نظر و تحليل مسايل و اخبار روز دنياي ورزش اختصاص دهد.»

مدير بلاگفا تصريح كرد: « با مطالعه وبلاگ‌هاي معروف روزنامه‌نگاران ايراني مي‌توان دريافت که آنها حساسيت ويژه‌اي به مسايل اجتماعي دارند و بخش مهمي از مطالب وبلاگ‌هاي روزنامه‌نگاران درباره‌ي وقايع روز جامعه و مسايل و مشکلات اجتماعي است. براي مثال بسياري از روزنامه‌نگاران زن در وبلاگ‌هاي خود به مسائل و مشکلات زنان در جامعه ايراني مي‌پردازند.»

شيرازي در ادامه گفت: «گروه سوم را مي‌توان روزنامه‌نگاران با سابقه و صاحب نظر دانست که اگر چه مانند ديگران درباره‌ي موضوعات مختلف مي‌نويسند، اما بخش مهمي از مطالب آنها اختصاص به تخصص آنها و مطالب مرتبط با روزنامه‌نگاري و ارتباطات دارد . وبلاگي مانند وبلاگ دات که توسط دکتر يونس شکرخواه نوشته مي‌شود را مي‌توان از اين گروه به حساب آورد و البته ده‌ها وبلاگ ديگر که توسط اساتيد و روزنامه‌نگاران با سابقه نوشته مي‌شود در اين زمينه وجود دارد. اين گروه از وبلاگ‌ها بيشتر مورد علاقه‌ي دانشجويان و علاقه‌مندان علوم ارتباطات و ديگر روزنامه‌نگاران است.»

وي افزود: «بسياري از روزنامه‌نگاران و خبرنگاران مايلند در مورد حاشيه اخبار و مطالبي که براي خبرگزاري‌ها،سايت‌هاي خبري و يا نشريات تهيه مي‌کنند، در وبلاگ خود بنويسند و البته معضلات و مشکلات جامعه مطبوعات نيز از ديگر دغدغه‌هاي روزنامه‌نگاران وبلاگ نويس است که بارها در وبلاگ‌هاي ايشان به آن پرداخته شده است.»

وي معتقد است: « علاقه و گرايش روزنامه‌نگاران به وبلاگ نويسي در نهايت باعث افزايش کيفي مطالب وبلاگ‌ها و به خصوص جدي گرفتن پديده‌ي وبلاگ در رسانه‌ها شده است. حتي در خارج از کشور نيز هنگامي که مثلا نويسندگان يک نشريه معروف اقدام به وبلاگ‌نويسي مي‌کنند به سرعت اخبار آن منتشر مي‌شود و حتي برخي از وبلاگ‌هاي معروف و پر بيننده‌ي دنيا متعلق به روزنامه‌نگاران و يا وبلاگ‌هاي گروهي افراد فعال در يک نشريه است.»

وي در پايان تاكيد كرد: « علاقه‌ي روزنامه نگاران ايراني به وبلاگ نويسي نيز باعث شده است که مطبوعات در ايران، شايد بيش از هر کشور ديگر منطقه در مورد وبلاگ‌ها مطلب بنويسند.»

منبع : مجله بلاگفا

با دست خط میلاد حبيبى نيا در 18:16 |  آدرس این پست   • 

84/08/20

عملکرد وبلاگ‌ها زير ذره بين شرکت های تجاری !

در می سال 2003 اتفاقی رخ داد که توجه شرکت‌های تجاری را به قدرت وبلاگ‌ها در حوزه اطلاع‌رسانی جلب کرد.
در این تاریخ یک گروه مدافع حقوق مصرف‌کنندگان در آمریکا موسوم به Ban Transfat یک شرکت سازنده غذاهای آماده به نام Kraft Foods را تحت تعقیب قرار داد و از آن خواست تولید و فروش نوعی غذای حاضری خود را که حاوی چربی زیادی بود، متوقف کند.
سازمان یاد شده در دادخواست خود مدعی شده بود که اسنک‌های معروف Kraft Foods حاوی نوعی چربی غیربهداشتی است و باعث چاقی شدید مصرف‌کنندگان می‌شود و به سلامت آنان نیز آسیب جدی وارد می‌کند.
با اعمال نفوذ و هزینه‌های فراوان شرکت غذایی Kraft این شکایت به جایی نرسیده و به شکست انجامید. متاسفانه مردم هم به خیال این که ادعاهای مطرح شده در مورد کیفیت غذاهای شرکت مذکور پایه و اساس علمی نداشته از اسنک‌های خطرناک Kraft بیش از گذشته استفاده می‌کردند، به گونه‌ای که میزان مصرف آن نسبت به زمان قبل از شکایت چند برابر شد.
ولی مدتی بعد دولت آمریکا و سازمان‌های بهداشتی آن تحقیقات گسترده‌ای در این مورد به عمل آوردند و مصرف چربی مورد استفاده شرکت Kraft را در تولیدات غذایی ممنوع کردند، اما چه شد که دولت آمریکا وادار به بررسی مجدد این مسئله بدون شکایت قضائی شد. پاسخ در فعالیت‌های مخالفان این شرکت در فضای مجازی نهفته است.
بررسی‌های موسسه Buzz Metrics نشان می‌دهد که طی این مدت بیش از 6/2 میلیون اظهارنظر در مورد چربی یاد شده در مجامع مختلف آنلاین، گروه‌های بحث و وبلاگ‌ها صورت گرفت و 120 هزار نفر هم در مورد آن سخن گفتند و همین جریان‌سازی قدرتمند باعث شد دولت آمریکا مسئله را جدی گرفته و خود در مورد آن تحقیق کند. البته این کار باعث شد که عموم مردم هم از خطرات چربی یاد شده آگاه شوند، مصرف آن را کنار بگذارند.
مدیر موسسه Buzz Metrics می‌گوید بحث و مناقشه بر سر چربی یاد شده نمونه‌ای عینی است که نقش جوامع آنلاین و مشارکت قدرتمند آنان در بحران‌های صنعتی و تجاری و تاثیرگذاری آنان را در این حوزه نشان می‌دهد. آنچه که در فضای آنلاین بر ضد شرکت Kraft اتفاق افتاد باعث شد دادخواستی که به شکست انجامیده بود به گونه دیگری به موفقیت برسد.
جالب آن که تنها شرکت Kraft نبوده که به خاطر پیگیری کاربران فضای مجازی مجبور به عقب‌نشینی شده و حتی عملکرد غول‌هایی مانند جنرال موتورز، HP و Target هم به طور جدی در اینترنت تحت نظر بوده است.
همین مسئله موجب شکل‌گیری کسب و کار جدیدی در غرب شده که دست‌اندرکاران آن با ردگیری و بررسی وبلاگ‌ها، گروه‌های بحث و بررسی و دیگر مجامع آنلاین جهت‌گیری کلی آنها در قبال عملکرد شرکت‌های تجاری را مشخص می‌کنند. این ابتکار عمل با استقبال شرکت‌هایی مانند Canon، فورد، مایکروسافت، نوکیا، فیلیپس، سونی، تویوتا و بسیاری از نام‌های شناخته شده دیگر مواجه شده است.
کارشناسان معتقدند آنچه که در فضای مجازی در مورد شرکت‌های مختلف مطرح می‌شود ـ چه در قالب وبلاگ، مجامع آنلاین و... ـ جایگزینی مدرن برای تحقیقاتی است که قبلا برای سنجش رضایت مشتریان انجام می‌شد و شرکت‌ها از این طریق می‌توانند عملکرد خود را تصحیح کرده و برای جلب رضایت مردم بیشتر بکوشند.
گزارش‌هایی که در این مورد تهیه می‌شود بسیار به روزتر است و به شرکت‌ها کمک می‌کند عملکرد خود را هرچه سریعتر بهبود دهند.
یکی از معروف ترین شرکت‌هایی که چنین خدماتی ارائه می‌دهد Intelliseek است که برای ارائه خدمات مختلف در این حوزه سالانه از هر شرکت بین 30 تا 500 هزار دلار دریافت می‌کند.
البته شرکت‌های مختلف تجاری خود برنامه‌های ویژه‌ای برای بررسی فضای مجازی و پی بردن به جهت‌گیری عمومی در مورد خود دارند.
یکی از مدیران HP بخصوص بر نقش بلاگرها تاکید می‌کند و معتقد است بلاگرهایی که پست‌های مدیریتی دارند یا روزنامه نگار هستند بر بازار بسیار تاثیرگذارند و نگرش مردم در مورد خدمات و محصولات ما را به میل خود تغییر می‌دهند. فضای وبلاگی برای کسب اطلاعات در مورد مردم هم بسیار مفید است، زیرا معمولا در این فضا بسیار صادقانه سخن گفته می‌شود و افراد بدون رودربایستی نظراتشان را بیان می‌کنند.

منبع: روزنامه هموطن سلام -احسان موحدیان
با دست خط میلاد حبيبى نيا در 18:10 |  آدرس این پست   • 

84/06/20

وبلاگ بنویسیم، اما خودمان را گول نزنیم

وبلاگ ابزاری برای روشنگری نیست. این جمله ریشه در محدودیت تعداد خوانندگان هر وبلاگ و دایره محدود آنها دارد. خوانندگان وبلاگ موضع از پیش معینی دارند و بر اساس همین موضع هم دست به گزینش وبلاگ مورد مطالعه خود می‌زنند. حتی اگر خواننده‌ای به وبلاگ مخالفان خود سر می‌زند، بیشتر از سر کنجکاوی است. البته همواره می‌توان مثال های نقضی را برای جمله‌های من برشمرد، ولی به نظر من تعداد این مثال‌ها به قدری اندک خواهد بود که خدشه‌ای بر جمله‌های نخست وارد نخواهد کرد.

در حال حاضر که مساله پرونده هسته‌ای ایران وارد فازهایی پیچیده‌تر شده و آینده آن نیز نگران کننده به نظر می‌رسد، عده‌ای از وبلاگ‌نویس‌ها هم به پیروی از بحث روز رسانه‌ها به آن می‌پردازند. صاحب وبلاگ پیش روی شما نه تنها هیچ مخالفتی با انجام این بحث‌ها در فضای وبلاگی ندارد، بلکه هرگونه تعیین تکلیف و حتی ارائه پیشنهاد برای وبلاگ‌ها را دخالت در حوزه خصوصی نویسندگان آنها می‌داند. اما اعتراض من به همسایگان مجازی‌ای است که دیگر وبلاگ‌ها را به خاطر پرداخت نکردن به این مساله مورد سرزنش قرار می‌دهند.

آنها نویسندگان وبلاگ‌هایی که به مساله هسته‌ای ایران نپرداخته‌اند را متهم به بی‌مسوولیتی می‌کنند، بی‌توجه به اینکه نویسندگان این وبلاگ‌ها حق دارند در حوزه رسانه شخصی خود با خوانندگان‌شان اقدام به هر نوع گفتگویی بکنند. حتی نوشتن در وبلاگ نیز نشان دهنده مسوولیت اجتماعی نویسنده آن نیست. سعی کنیم در ورطه  ذهنیتی  که وبلاگ را به عنوان سلاح معرفی می‌کند گرفتار نشویم. بی‌عملی و ناتوانی و بی‌تاثیری خود را با نوشتن دو خط شعار و اعتراض و پیشنهاد در وبلاگ پنهان نکنیم.

چیزی که من از آن می‌ترسم فریب دادن خود است. ارزیابی واقع بینانه وبلاگ کار سختی نیست. وبلاگ بی‌هویتی که جز فحش‌های کلی چیز دیگری در آن نوشته نشده چقدر می‌تواند در فضای عمومی جامعه ایران موثر باشد که نویسنده آن دیگران را متهم به بی‌مسوولیتی می‌کند. وبلاگ نویسی علاوه بر آنکه محسناتی هم برای جامعه ما داشته، اما رواج دهنده نوعی تنبلی نیز بوده است. ایراد دیگر وبلاگ این است که سبب "خود متعهد پنداری" نویسنده آن می‌شود.

خیلی هم راحت است که بعد نوشتن دو سطر یا حتی ۵۰۰ سطر اعتراض وبلاگی با لحنی پرمدعا بگویی "آخه برای کی بنویسم. برای این جامعه که چیزی نمی‌فهمه. این همه مدت نوشتم مگه چی شد؟"... . فکر می کنم بهتر است مالکیت مجازی فرد بر وبلاگش را به رسمیت بشناسیم و اگر خود دن کیشوت وار مایل به جنگ هستیم، حرمت فضای خصوصی دیگران را نگه داریم و آنها را به دلیل همراهی نکردن شان متهم به بی مسوولیتی نکنیم.

منبع : aynev.blogfa.com

با دست خط میلاد حبيبى نيا در 18:5 |  آدرس این پست   • 

84/04/20

«ارتباط ابزاری - ارتباط در خود» و وبلاگستان فارسی

در حالت کلی وب‌لاگ را می‌توان به عنوان يک ابزار برقراری ارتباط مطالعه کرد. در اين صورت، برای مطالعه‌ی وب‌لاگ بايد از نظرياتِ علم ارتباطات استفاده شود. نظريات ارتباطات همه‌گی حول محور «کاروَرزِ (فرستنده يا منبع) - استفاده‌کننده (گيرنده يا مخاطب)» تنظيم شده‌اند. نظريات مختلفی برای مطالعه‌ی ارتباط ميان کارورز و مخاطب بسط داده شده‌اند که آن‌ها را می‌توان در دو گروه کلان دسته‌بندی کرد. اول، نظرياتی که بيش‌تر به فرستنده توجه دارند و برای فرستنده‌ی پيام در تلاش جهت تحقق اهداف ارتباطی‌اش سودمند هستند. دوم، نظرياتی که به مخاطب توجه دارند و به شناخت استفاده‌های ارتباط جمعی برای مخاطبان، يا تأثيرهای ارتباط جمعی بر مخاطبان می‌پردازند.

در نظريات «کارورز محور»، کارورز کسی‌ست که تلاش می‌کند تأثيرهای خاصی بر مخاطب بگذارد. الگوهايی که در اين نوع نظريات بسط داده شده‌اند، به دنبال درک چه‌گونه‌گی تأثير پيام بر مخاطب به منظور افزايش اين تأثير هستند. در نظريات «مخاطب محور» از منظر مخاطب به رسانه توجه می‌شود. در اين نوع نظريات، بيش‌تر استفاده‌های ارتباط جمعی برای مخاطب مطرح است تا اثرات آن بر مخاطب. نظريات مخاطب محور به دنبال آن‌اند که به مخاطب در درک استفاده‌هايی که می‌توان از رسانه‌های جمعی به عمل آورد يا استفاده‌های مطلوبی که اين رسانه‌ها نمی‌توانند تأمين کنند، يا اثرات نامطلوبی که اين رسانه‌ها ممکن است داشته باشند، کمک کنند.

نکته‌ی مهم آن است که در بطنِ همه‌ی اين نظريات (به خصوص در نظريات کارورز محور)، نگاهی «ابزاری» به عمل يا فرآيند يا مفهومِ ارتباط نهفته است. منظور از «ابزاری ديدن» آن است که «ارتباط» را معطوف به هدفی خارج از خودِ «ارتباط» تعريف و معنا می‌کنند. در حالی که ارتباط می‌توانَد «برای ارتباط» باشد نه برای چيزی خارج از آن. ارتباط در نفس خود حاوی چيزهايی‌ست که مطلوب و خواستنی‌ست. «معنا» و «هويت» مهم‌ترين چيزهايی‌ست که «ارتباط» ماهيتا واجد آن‌هاست (يا می‌تواند باشد) و به همين دليل، ارتباط می‌تواند برای خودِ ارتباط خواسته شود. بنا بر اين برخی از انواع ارتباط ممکن است از نوعی باشند که نتوان آن‌ها را با روی‌کردهای ابزاری مطرح‌شده در نظريه‌های ارتباطات تبيين کرد.

دوقطبی «فرستنده - گيرنده» که در بطن نظريه‌های ارتباطات نهفته است، متضمن نوعی «قشربندی» و نگاهِ سلسله مراتبی (گرچه گاه پنهان و ناگفته) است. در اين روی‌کرد، حتا در انواع مخاطب محور آن، اولويت با فرستنده و توليدکننده‌ی پيام است. اين اولويت‌بندی از همان ابتدا در نام‌گذاری «فرستنده - گيرنده» يا «توليدکننده – مصرف‌کننده» نهفته است. مصرف‌کننده در موقعيت انفعال قرار دارد چرا که به هر حال مصرف‌کننده است. او چاره‌ای ندارد جز آن که چيزی را که ديگران توليد کرده‌اند مصرف کند. حداکثر می‌تواند در نحوه‌ی مصرف، خلاقيت‌هايی به خرج دهد يا مقاومت‌هايی ابراز کند. در اين نظريات همه‌ی بحث‌ها بر سر آن است که توليدکننده يا فرستنده چه‌گونه پيام خود را توليد و چه‌گونه آن را ارسال كند که اثر مورد نظر را بر مخاطب بر جای بگذارد، يا مخاطب چه‌گونه می‌تواند از آن چه که توليدکننده ساخته است به به‌ترين شيوه استفاده کند.

در روی‌کرد «در خود» (ارتباط برای ارتباط)، نمی‌توان از دوقطبی «فرستنده - گيرنده» سخن گفت. در اين روی‌کرد، هيچ کس توليدکننده‌ی صِرف و هيچ کس مصرف‌کننده‌ی صرف نيست. نه هدف فرستنده اعمال تأثير يا ايجاد تغييری در مخاطب است نه هدفِ مخاطب بردن استفاده‌ای خاص از آن چه که فرستاده شده است. در اين روی‌کرد، هدف همان حضور در فرآيند ارتباط و برقراری رابطه است.

در واقعيت، در اکثر (و شايد تمام) موارد ممکن است نتوان «وجه ابزاری» و «وجه در خودِ» ارتباط را از يک‌ديگر تفکيک کرد. در اکثر ارتباط‌ها، اين دو وجه هم‌زمان حضور دارند. با اين حال در هر ارتباطی می‌توان از شدتِ بيش‌تر يکی از اين وجوه سخن گفت.

بر اين مبنا شايد بتوان وب‌لاگ‌ها را به دو دسته‌ی کلی تقسيم کرد: وب‌لاگ‌هايی که وجه ابزاری ارتباط در آن‌ها غالب است و وب‌لاگ‌هايی که وجه در خودِ ارتباط در آن‌ها غالب است.

احتمالا کليه‌ی وب‌لاگ‌های تخصصی يا وب‌لاگ‌هايی که در موضوع و حوزه‌ی تعريف‌شده و معينی فعاليت می‌کنند، بايد جزء وب‌لاگ‌های ابزاری دسته‌بندی شوند چرا که در اين وب‌لاگ‌ها همان موضوعی که به آن پرداخته شده است، خود هدفی‌ست که خارج از خودِ وب‌لاگ‌نويسی مطرح است. وب‌لاگ‌های علمی، خبری، هنری، تحليلی و مانند اين‌ها از اين دسته هستند. اين دسته از وب‌لاگ‌ها در الگوی نظريه‌های ارتباطات می‌گنجند. الگويی که دوقطبی «فرستنده - گيرنده» يا «کارورز - مخاطب» بر آن‌ها حاکم است. در اين وب‌لاگ‌ها، نويسنده‌ی وب‌لاگ مخاطبان را در نظر دارد و هدف‌اش از نوشتن ايجاد تغييری در مخاطبان خود است. اين تغيير در به‌ترين حالت افزايش دانش و اطلاعات مخاطبان است.

گروه بزرگی از وب‌لاگ‌ها موضوع ثابتی ندارند. وب‌لاگ‌هايی با محتوايی مانند درد دل‌ها، رنج و شادی‌ها، پستی و بلندی‌های زنده‌گی روزمره و اتفاقات بسيار عادی که به نظر می‌رسد ارزش خواندن و دانسته شدن ندارند و معمولا کم‌ترين اطلاعاتی برای خواننده در بر ندارند، شايد نمونه‌های نابی باشند از وب‌لاگ‌های «در خود». در اين وب‌لاگ‌ها اثرگذاری بر مخاطب چندان مورد نظر نيست بلکه نفس ايجاد رابطه و وارد شدن در يک شبکه‌ی ارتباطات مد نظر است.

صرف‌نظر از اين دسته‌بندی، شايد اگر بخواهيم محيط اين وب‌لاگ‌ِستان را به عنوان كليتی واحد مطالعه كنيم، رویكرد «در خود» مناسب‌تر از روی‌كردهای مبتنی بر نظريه‌های ارتباطات باشد. صرف‌نظر از انواع و اقسام بسيار متعدد وب‌لاگ‌های موجود در وب‌لاگ‌ِستان فارسی كه استثنائات متعددی را ممكن است پديد آورد، به نظر می‌رسد كه مجموعه‌ی اين وب‌لاگ‌ِستان (بدون آن كه بخواهم كاركردهای رسانه‌ای آن را نفی كنم، اما) بيش از آن كه «رسانه»ای باشد برای انتقال پيام ميان افراد و گروه‌ها، يك «كاميونيتی» (يك گروه، يك اجتماع) است كه افراد در آن حضور می‌يابند. شايد با اغماض و مسامحه وب‌لاگ‌ِستان فارسی را (يا دست‌كم بخش‌های مهمی از آن را) بتوان با چيزی شبيه «پاتوق» در دنيای واقعی شبيه كرد. وب‌لاگ‌ِستان فارسی بيش‌تر از آن كه يك رسانه، يك ابزار باشد، يك «محيط»، يك «مكان» است. «جايی» كه افراد در آن حضور می‌يابند تا با هم باشند. نه ابزاری كه از آن برای اثرگذاری بر هم استفاده كنند. وب‌لاگ حداقل چنان كه در ايران رواج يافته بيش از آن كه يك امكان ارتباط ابزاری باشد، يك امكان ارتباط در خود است.

 توضيح اضافه آن كه منظور از اين دسته‌بندی، تخطئه‌ی گروهی از وب‌لاگ‌ها يا تبرئه‌ی گروهی ديگر نبود. اين دسته‌بندی در راستای تلاش در جهت نزديك شدن به فهم پديده‌ی وب‌لاگ‌نويسی، دست‌كم آن‌چنان كه در ايران رواج يافته است، انجام شد.

نویسنده:رضا کلاهی
منبع:نشریه الکترونیکی فروغ - شماره ۸۰

با دست خط میلاد حبيبى نيا در 16:57 |  آدرس این پست   • 

84/02/20

با وبلاگنويسی موفقيت در يك قدمي است

امروزه دستيابي به موفقيت در يك كسب و كار يا حتي فعاليت‌هاي فرهنگي، هنري يا اجتماعي با استفاده از وبلاگها امكان پذير شده است. استفاده از اين ابزار چنان فراگير شده است كه بسادگي شاهد گسترش روزافزون بلاگوسفير در سرتاسر دنيا هستيم.
 
از قديم و هميشه اين را شنيده‌ايم يا كه جايي خوانده‌ايم كه مي‌گويند سعي كنيد امروزتان با ديروزتان فرق داشته باشد. وقتي از كساني كه در كار و زندگي‌شان موفق شده‌اند مي‌پرسيم رمز و راز موفقيت‌شان چه بوده، خيلي ساده مي‌گويند هر روز كار و فعاليت تازه‌اي را شروع مي‌كنيم.

حال اگر برگرديم به وبلاگ و ماهيت و مزاياي آن را مورد تجزيه و تحليل بيشتر قرار دهيم مي‌بينيم كه اين ابزار اگر هوشمندانه، آگاهانه و حرفه‌اي به كار گرفته شود مي‌تواند شما را خيلي سريعتر به هدفتان برساند.

وبلاگنويسي فعاليتي روزانه است. بگذاريد يك مثال بزنم. فرض كنيد وبلاگي داريد و اگر امروز مطلبي در آن قرار دهيد كه ديروز قرار داده بوديد و فردا هم همان مطلب را قرار دهيد، چه اتفاقي مي‌افتد؟ خيلي ساده شما مخاطبين خودتان را از دست مي‌دهيد و همه به نوعي به عقل شما شك خواهند كرد. قديمي‌ها مي‌گويند اگر مي‌خواهيد موفق شويد امروزتان بايد با ديروز تفاوت  داشته باشد. اين خيلي حرف درستي است و خيلي به كار امروز ما هم مي‌آيد. يك وبلاگنويسي معمولي و غير حرفه‌اي امروز مي‌آيد و در وبلاگش مي‌نويسد: «ديروز هيچ كاري نكردم... خانه نشستم و بي حوصله بودم، حوصله‌ی هيچكسي را نداشتم ...» فردا مي‌آيد و مي‌نويسد: «امروز هم هيچ كاري نكردم... خانه نشستم و بي حوصله بودم، حوصله‌ی هيچكسي را نداشتم ...» - اين فرد ديروز و امروزش يكي است و فردا هم كه به وبلاگش برويد مي‌بينيد همانجا در خانه نشسته، بي حوصله بوده و حوصله هيچكسي را هم نداشته و اين كار هر روز و احساس  هر روزش است. آيا شما چنين وبلاگي را مي‌پسنديد؟ آيا براي خواندن آن از وقت و انرژي و سرمايه‌ی‌خود صرف خواهيد كرد؟ مسلماً نه.

وبلاگها با فعاليت‌هاي فكري و فيزيكي روزانه‌ و حتي گاه لحظه به لحظه‌ی وبلاگنويس حيات مي‌گيرند و زنده مي‌مانند. اگر وبلاگنويسان چنين برخورد پرانگيزه و فعالي با فعاليت هاي روزانه‌ی خود و نيز با وبلاگ خودشان داشته باشند شخصا موفقيت آنها در كار و زندگي تضمين مي‌كنم. براي وبلاگنويسان، اين فكر و انديشه است كه بايد پويا باشد. ممكن است شما در زندگي كاري و يا شخصي خود، با شكست مواجه شويد، بازگشتن به گذشته و تفكر در مورد آن را مي‌گوييم فكر كردن و فكر كردن درباره‌ی خود فكر كردن، چيزي است كه به آن متافكر كردن Meta Thinking مي‌گويند و اين نوع تفكر است كه شما را به راه‌هاي جديد و در نتيجه دستيابي به موفقيت‌هاي بيشتر (در كار يا زندگي) سوق مي‌دهد. 

يك پست در وبلاگ به انتهاي خودش مي‌رسد اما انديشه هرگز متوقف نمي‌شود.

منبع : مجله بلاگفا

با دست خط میلاد حبيبى نيا در 16:49 |  آدرس این پست   • 

84/01/20

وبلاگنويسان ما بايد آموزش تفكر ببينند

اگر متفكرين خوبي باشيم مي‌توانيم بر جامعه‌ی خودمان اثري مثبت بگذاريم. يك نگاه اجمالي به تاريخ بشريت، به متفكرين بزرگ دنيا، افرادي مثل گاليله، نيوتن، انيشتن، لئوناردو داوينچي و ... به ما درس بزرگ و باارزشي مي‌دهد: بزرگترين متفكرين دنيا باعث بوجود آمدن بزرگترين تحولات بنيادين در جوامع بشري شده‌اند. چرا؟ چون بيشتر و بهتر فكر مي‌كردند.

اين را مي‌دانيم كه سيستمهاي آموزشی در اكثر كشورها به گونه‌ای طراحي و برنامه ريزي شده‌اند كه با آموزش‌ روش‌هاي جمع‌آوري، يادگيري و حفظ دانش، اطلاعات و آگاهي‌ها، دانش‌آموز يا دانشجو به مرور شيوه‌ی تفكر انتقادی Critical Thinking را فرا بگيرد تا در جايي كه ايجاب مي‌كند بتواند بهترين تصميم‌گيري را داشته باشد. اينكه سيستم آموزشي ما در ايران چگونه بوده است و آيا ما در اين زمينه موفق بوده‌ايم يا نه، بحث ديگري است، اما اين را هم بگويم كه يك سري تحقيقات نشان داده است كه تفكر انتقادي در ميان دانشجويان ما نسبت به دانشجويان هم رشته در كشورهاي ديگر تا حد قابل توجهي پايين است. يعني بيشتر دانش آموزان و دانشجويان ما در حين تحصيل، به دنبال گرفتن مدرك بوده‌اند و نه تجهيز خودشان به مهارت‌هاي فكري. اصولاً چنين آموزش‌هايي به دانش‌آموزان و دانشجويان ما كمتر داده مي‌شود و معمولا از آنها مي‌خواهند يا وادار مي‌شوند جزوه بردارند، يا جزوه رد و بدل كنند، كتاب بخرند، مطالبي را حفظ كنند و ... در صورتي كه در پروسه‌ی يادگيري تفكر انتقادي به دانشجويان آموزش مي‌دهند كه مطلب را بخوانند، آن را درك كنند و مورد تجزيه و تحليل قرار دهند.

من معتقدم كه دانش آموزان و دانشجويان ما بايد ياد بگيرند كه بيشتر از اينكه بيايند مطالب را فقط جمع آوري و حفظ كنند، مطالب را درك و مورد تجزيه و تحليل قرار بدهند، يعني تفكر انتقادي را ياد بگيرند و به كار هم ببرند. فراگرفتن اين نوع تفكر و به كار گرفتن آن در طول مدت زندگي و در هنگام انتخاب شغل و گذراندن دوره‌ی كاري بسيار مهم است و مطمئن باشيد كه بسيار به درد دانش آموز و دانشجو مي‌خورد. اما ما، غير از تفكر انتقادي، به نوع ديگر از تفكر نيز نياز داريم و با آن است كه مي‌توانيم راههاي تازه‌اي در جهت دست يابي به راه حل‌ها و موفقيت هايي در كار و زندگي‌مان بيابم. اين تفكر، تفكر خلاق يا Creative Thinking است.

بيشتر مردم، نه فقط مردم ما كه اكثر مردم دنيا، فكر نمي‌كنند چرا؟ چون آموزش نديده‌‌اند. فكر كردن يك مهارت است و آنهايي كه در زندگي‌شان به موفقيت‌هاي چشمگيري دست يافته‌اند، سريع و حرفه‌اي اين مهارت را آموخته‌اند و به كار گرفته‌اند. ما معمولاً به مرور زمان فكر كردن را ياد مي‌گيريم و اين پروسه وقتي به مرور زمان باشد خيلي كند پيش مي‌رود، عمرمان كه تمام شد و همه‌ی موهايمان كه سفيد شد اگر در طول مدت عمر حواسمان به اين قضيه بوده باشد تازه ياد مي‌گيريم كه چگونه فكر كنيم. در طول مدت عمر، ما معمولا سعي مي‌كنيم عادتهايمان را طوري شكل بدهيم كه كمتر فكر كنيم يا به قولي پروسه فكر كردن‌مان كوتاه و محدودتر باشد. مثلا تا يكي از ما مي‌پرسد شام كجا برويم، بي آنكه نيازي به فكر كردن داشته باشيم بلافاصله مي‌گوييم برويم فلان رستوران (رستوراني كه پيش از اين هميشه مي‌رفتيم - اين يعني همان عادت قديمي و هميشگي). اگر من از شما بخواهم كه به مثالهاي ديگري در اين زمينه پيش خودتان فكر كنيد، آيا اين كار را خواهيد كرد؟ من به شما قول مي‌دهم كه اين كار را نخواهيد كرد چرا كه فكر كردن سخت است و اغلب مردم دنيا دلشان نمي‌خواهد فكر كنند.

برنارد شاو اين موضوع را خيلي قشنگ گفته است: «مردم از فكر كردن متنفرند. دست به هر كاري مي‌زنند كه فكر نكنند. اما من با هفته‌اي يكي دوبار فكر كردن، براي خودم اسم و رسمي دست و پا كرده‌‌ام!»

تفكر خلاق يعني خلق ايده‌هاي جديد و نو، يعني ديدن مسائل و موضوعات از يك ديد و زاويه‌ی انتقادي با استفاده از استدلالهاي منطقي. بزرگترين و قدرتمندترين متفكرين دنيا، كه از آنها را در بالا نام بردم، هر دو نوع شيوه‌ی تفكر يعني تفكر انتقادي و تفكر خلاق را ماهرانه و استادانه به كار مي‌گيرند.

بيشتر ما، آنجا كه بايد فكر كنيم فيگور فكر كردن به خودمان مي‌گيريم. مثلا دستي زير چانه مي‌گذاريم و چشمها را به سقف مي‌دوزيم و مدتي سكوت مي‌كنيم و آنوقت پس از مدتي، - كه در واقع كاري نكرده‌ايم - حرفي مي‌زنيم كه يا انتقاد است به كار ديگران يا بيان عادتي است كه پيش از آن داشتيم و يا اصولاً قضيه را موكول مي‌كنيم به بعد.

ما براي خلق ايده‌ها و امكانات جديد باز مي‌گرديم به گذشته و مطلبي انتقادي را بار ديگر مورد تجزيه و تحليل قرار مي‌دهيم. اين نكته خيلي ظريف و ساده است و در عين خيلي هم مهم و پر قدرت. ببينيد ما بايد ياد بگيرم كه چطور يك تفكر انتقادي خوب داشته باشيم و همانطور كه گفتم اين را بايد سيستم آموزشي ما به دانش‌آموز يا دانشجو ياد بدهد. - كه من شك دارم در سيستم آموزشي ما چنين باشد كه بماند - اما تفكر خلاق را هيچكس نمي‌تواند به شما آموزش دهد و هركسي كه چنين ادعايي مي‌كند در واقع مي‌خواهد وقت خودتان را به خودتان بفروشد. براي تفكر خلاق خيلي ساده: بايد تخيل خودتان را به كار بياندازيد و در عين حال ياد بگيريد كه چطور به مسائل و مشكلات و تجربه‌هاي قبلي از زواياي مختلف نگاه كنيد، بايد دست از عادت‌هايمعمول خودتان بردايد، اجازه دهيد تا فكرتان پرواز كند. نيوتن زمين زير پايش را مي‌ديد و در دفترچه‌اش يادداشت مي‌كرد كه چه دنيايي زيرپاهايش در ذره ذره شن و ماسه‌هاي زير پاهايش است. هميشه يك دفتر كوچك يادداشت همراه‌تان باشد و اين فكرهاي خلاقانه را يادداشت كنيد، همه‌ی آن بزرگاني كه نام بردم و همه‌ی آن بزرگان و متفكريني كه مي‌شناسيد اين كار را كرده‌اند و همين امروز و در همين لحظه انجام مي‌دهند.

حالا رسيدم به آنجا كه قرار بود برسيم. اين وبلاگها را مي‌بينيد؟ اينها مثل همان دفترچه‌هايي هستند كه در بالا گفتم. اين دفترها و اين يادداشتهاي من و شما كه امروز بر روي اينترنت قرار دارد، همان دفترچه‌هاي كوچك نيوتن‌ها و اديسون‌ها و كپلرها و داوينچي‌ها و مولاناها و ... امروز است، پراكنده در سرتاسر دنيا.

وبلاگنويسان ما بايد بدانند كه بايد مهارتهاي تفكر انتقادي و تفكر خلاق را ياد بگيرند و آنگاه بگذارند كه فكرشان پرواز كند و بعد يادداشت‌هايي از آنچه مي‌بينند را روي وبلاگهايشان بياورند. با تفكر خلاق ايده‌هاي نو و جديدي خلق كنيد، امكانات جديدي بوجود آوريد.

حالا وبلاگنويسان تمام دنيا مي‌گويند: بياييد فكرهايمان را روي هم بگذاريم بياييد يك طوفان جهاني و گسترده‌ي ذهني يا A World Wide Brainstorming ايجاد كنيم و اين درست نيست كه دراين بين بياييم و همان شيوه‌هاي فكري قديمي را داشته باشيم و همان عادتهاي سابق. طوفان ذهني يا Brainstorming يعني فكر كردن درباره خود فكر كردن، يعني با توجه به تفكرات اتقادي قبلي‌مان نشستن و فكر كردن و تجريه و تحليل كردن.

درست است، بيشتر وبلاگنويسان ما درگير احساسات و علايق شخصي شان هستند و اين همان چيزي است كه من معتقدم ما را از تفكر خلاق دور مي كند. مردم بايد ياد بگيرند كه احساساتشان را از تفكراتشان جدا كنند، اين چالش بزرگي است نه فقط براي ما كه براي همه‌ی مردم دنيا. تفكر خلاق يعني به نكات و جنبه‌هاي مثبت و نقاط قوت چيزي انديشيدن، با اين شيوه است كه مي‌توانيد ايده‌هاي جديدي ارائه دهيد و با خلاقيت و داشتن ايده‌هاي جديد است كه ذهن‌هاي خلاق را به سمت و سوي خود جذب مي‌كنيد و با ايجاد و حفظ ارتباط با اين ذهن‌هاي خلاق است كه خلاقتر مي‌شويد.

دستها را از زير چانه برداريد. عميق فكر كنيد و انديشه‌هايتان را در وبلاگها به ثبت برسانيد. اين فاز اول پروسه‌ی خلاقيت‌هاي شماست!

منبع : مجله بلاگفا

با دست خط میلاد حبيبى نيا در 16:41 |  آدرس این پست   • 

83/12/20

كشف قدرت وبلاگها

وبلاگ و وبلاگنويسی پديده‌ای نسبتا جديد است، هفت هشت سال بيشتر سن ندارد و من معتقدم كه اين پديده‌ی نوظهور، هنوز آن چيزي كه مي‌تواند باشد نيست يا نشده است، با آينده‌ی‌ واقعی و نهايی‌اش، هنوز فاصله دارد. مطمئن باشيد آنچه امروز از وبلاگ‌ها می‌دانيم و می‌بينيم، آنچه امروز از وبلاگنويسان و وبلاگنويسی مي‌دانيم و می‌خوانيم با آنچه در فرداهايي نه چندان دور در حوزه‌ی وبلاگ و وبلاگنويسي پيش خواهد آمد بسيار متفاوت است.

حتما قبول داريد كه وب باعث آن شده است تا مردم دنيا بيش از پيش تلاش و جستجو كنند و بيش از پيش بخوانند و بدانند و بيانديشند و بنويسند. آيا اين تحول عظيمی براي بشر در بيست سال گذشته نيست؟ آيا اين به قول پدر مديريت دنيا، پيتر دروكر، همان انقلاب اطلاعاتي در جريان نيست؟ پس اگر هست، بايد قبول كنيم كه هر پديده‌ی نوظهور ديگری در درون اين پديده‌‌ی مسن‌تر با سرعت بيشتري در ميان مردم دنيا گسترده‌تر و فراگيرتر شود. من شخصا فكر مي‌كنم كه وب بيش از هر چيز ديگر، باعث شده است تا مردم دنيا بيشتر فكر كنند و اين بيشترين كار است و سخت ترين كار و ما به نوعي همه‌ی دستاوردهای كنوني در فن‌آوري اطلاعات را مديون اين جنبه از وب هستيم.

از زماني كه اينترنت شكل گرفت، شاهد و ناظر اين حقيقت بوده‌ايم كه خدمات و يا به عبارت بهتر سرويس‌هايی كه اينترنت براي انسان امروز به ارمغان آورده است روز به روز پيشرفته‌تر، كامل‌تر، بهتر، ارزانتر و ساده تر شده‌اند. نفوذ كامپيوترها و دنبال آن اينترنت (حتي در اين اواخر با سرعت بيشتر و پهناي باند وسيعتر) به خانه‌هاي مردم، انفجار و ورود موج گسترده‌ای از افكار و ايده‌های جديد را به اذهان جوامع تضمين كرده است.

به نظرم بايد بياييم و به آينده‌ی وب و اين پديده‌ی جديد ديگر يعني وبلاگ‌ها بيشتر بيانديشيم. وبلاگ‌ها در آينده چگونه خواهند بود؟ چه نيازهايي را پاسخ خواهند داد؟ و چگونه؟

امروز شاهد آنيم كه در هر ثانيه، در دنيا، يك وبلاگ جديد بوجود مي‌آيد. اگر فردا ديديم كه در هر ثانيه 2 يا سه وبلاگ بوجود مي‌آيد و قرار است كه وبلاگ‌ها خيلي گسترده تر از آن چيزي شوند كه امروز هستند چه خواهد شد و مردم با اين انفجار جديد چگونه برخورد خواهند كرد؟ ما همين امروز، وقت برای خواندن و مطالعه و حتی انديشيدن و تجزيه و تحليل آنچه خوانده‌ايم يا مي‌خواهيم بخوانيم كم می‌آوريم. فردا چه خواهيم كرد؟ مسلم اين است كه ما امروز بايد فكر امروز باشيم و بايد به فكر بالا بردن سطح سواد رسانه‌ای و مهارت‌هايمان. عصر، عصر داشتن سرعت و حرفه‌ای عمل كردن است. عصر، عصر داشتن ايده‌‌هاي جديد و نو، عصر، عصر هرچه سريعتر و حرفه‌ا‌ی تر آموختن و آموزش دادن است.

از طرف ديگر، ما ايرانی‌ها راه بسيار پر نشيب و فرازتر و شايد طولاني‌تری در پيش داريم. اما اجازه دهيد اين را هم بگويم كه در برخی موارد، بخصوص در همين موضوع ايجاد سرويس‌های ايجاد كننده وبلاگ و وبلاگنويسی به جايگاه خوبي رسيده‌ايم و در صورتی كه با ارائه‌ی سرويس‌هاي بهتر و نوآور‌ی در شاخه‌هايي كه حتي غربي‌ها به فكرشان خطور نكرده است و با فرهنگ‌سازی‌های مناسب همينطور خوب ادامه دهيم مطمئن باشيد كه به موفقيت‌هاي بيشتری نائل خواهيم شد. آينده را براي وبلاگها در جهان و خصوصا وبلاگ‌هاي ايرانی چگونه مي‌بينيد؟ بياييد بيشتر فكر كنيم و انديشه‌هايمان را بيش از پيش در نوشته ها و وبلاگ‌ها منعكس كنيم.

برداشتن اولين گام سخت است، اما بياييد اين گام‌های نخستين را با هم برداريم تا ساده تر شود، تا سريعتر شويم.

منبع : مجله بلاگفا

با دست خط میلاد حبيبى نيا در 16:34 |  آدرس این پست   • 

83/09/20

وبلاگ نماد تاريخ شفاهی و فولكلور اينترنتی

در كنار عده‌اي از كارشناسان بين المللي اينترنت من نيز معتقدم كه وبلاگ و وبلاگنويسي نوعي تاريخ (و ادبيات) شفاهي است؛ و وبلاگ تنها ابزاري است براي ارتباط داشتن با ديگران و در اين ارتباط، دست يافتن به نقاطي مشترك.

در عرصه‌ي گرداب گسترده‌ گيتي با توجه به ماهيت مكتوب (متني) آن، ما به نوعي فولكلور الكترونيكي برخط يا Online اما به صورت مكتوب آن مي‌رسيم. اخبار، خاطرات و داستانهايي كه زبان به زبان و سينه به سينه و وبلاگ به وبلاگ نقل مي‌شوند و به نوعي در يادها و خاطره‌ها مي‌مانند و يا شايد روزي هم به مرور زمان از اين عرصه پاك يا محو و نابود گردند.

با شناختي اجمالي از تاريخچه و ماهيت اينترنت و ابزاري به نام وبلاگ مثل ساير ابزارها و سرويس‌هايي كه اينترنت به انسان عصر امروز ارزاني داشته‌ است مثل وب يا پست الكترونيك مي‌توانستيم انتظار فراگير شدن وبلاگ را داشته باشيم اما اين در حالي است كه حتي حسين درخشان در آن زمان كه راهنماي ساخت و ايجاد وبلاگ را مي‌نوشت و بر روي سايتش قرار مي‌داد هم فكر نمي‌كرد كه وبلاگ تا به اين حد و با اين سرعت فراگير شود.

در كنار بسياري از محققان و فعالان اينترنتي، معتقدم كه اول، اين ** انسانها ** هستند كه پشت كامپيوترهايشان به اينترنت متصل‌اند و بعد از آن است كه موضوع مليت، قوميت و زبان يا مذهب و عقايد شخصي يا اجتماعي و سياسي اين انسانهاي مرتبط با اينترنت مطرح مي‌شود. در حال حاضر چاره‌اي جز اين نداريم، ما ايراني‌ها و نيز البته به جهت اينكه فاقد تشكيلات و سازمان‌هاي تحليلگر و آمارگر به روز و در عين حال معتبري هستيم، استناد مي‌كنيم به آمار و ارقامي كه توسط بنيادها و شركت‌ها و موسسات امريكايي و اروپايي ارائه و منتشر مي‌شوند.

يك مطالعه‌ي جديد (جولاي 2005) نشان مي‌دهد كه وبلاگنويسان امريكايي - انسانهاي ديگري در گوشه‌ي ديگري از اين دنيا - بيشتر از آنكه بخواهند به سياست و رويدادهاي جاري بپردازند، در رابطه با موضوعات شخصي و خصوصي مي‌نويسند و اين فعاليت خود را نوعي تراپي (درمان) مي‌دانند. با مطالعه‌يي كه در اكثر وبلاگ‌هاي ايراني داشته‌ام، شخصا من نيز به همين رسيده‌ام. بيشتر وبلاگ‌نويسان ايراني سرگرم خود نگاري و از خودنويسي و پراكنده‌گويي هستند. خيلي به ندرت مي‌بينيد كه وبلاگنويس ايراني خودش را معرفي كند و در همان صفحه‌ي اول علايق ‌اش را بنويسد و محتواي وبلاگش را دقيقا متصل و مرتبط با علايق‌اش نگاه دارد. آن دسته از وبلاگنويس‌هاي ايراني كه داراي تحصيلات بالايي هستند با توجه به اينكه از اعتماد به نفس و موقعيت اجتماعي بهتري نيز برخوردارند، خيلي راحت‌تر خودشان و كارهايشان را معرفي مي‌كنند و خيلي راحت‌تر امكان ارتباط و تماس را در فضاي وبلاگ‌خود قرار داده‌اند. وبلاگنويس ايراني، در طول مدت وبلاگنويسي‌اش به كمبودها و كاستي‌هايش پي مي برد و سعي مي‌كند آن كمبودها را از ميان ببرد. من اين مطلب را نزديك به هفت سال پيش در يكي از مقالاتم نوشتم كه مهمترين جنبه‌ي وب اين است كه باعث مي‌شود مردم بيشتر فكر كنند و اين خيلي جالب است كه شما وبلاگنويسان را متفكرين بهتري نسبت به آنان كه دستي بر نوشتن در وب ندارند خواهيد يافت. اين نكته‌ي مثبتي است. وبلاگنويس براي نوشتن لازم است فكر كند، لازم است تحقيق و مطالعه كند و لازم است كه در جايي آموزش دهد و همه‌ي اينها موجب مي‌شود كه فرد دقيق‌تر شود و حساس‌تر شود نسبت به آنچه كه در پيرامونش در كل دنيا و فضاي سايبر مي‌گذرد. عشق و مهرورزي هم در ميان وبلاگنويسان ايراني بسيار ديده مي‌شود و حركت‌هاي فمينيستي و رفع خشونت از دغدغه‌هاي جدي زنان وبلاگنويس ايراني است. شكوه و شكايت و گلايه و سرگشتگي و غم عجيبي در ميان نوشته‌هاي وبلاگنويسان ايراني مي‌بينيد، چيزي كه در نوشته‌هاي امريكايي‌ها كمتر ديده مي‌شود. وضعيت شادي و خوشحالي در وبلاگنويسان ايراني خارج‌نشين بهتر از وبلاگنويسان ايراني مقيم ايران است ولي در خارج‌نشين‌ها غم غربت و دوري از خاك وطن در گوشه و كنار وبلاگ بوضوح ديده مي‌شود. بيش از نيمي از وبلاگنويسان امريكايي دنبال سرگرمي و تفريح‌اند (53 درصد). سرگرمي و تفريح و تعريف چگونگي گذراندن اوقات با دوستان و آشنايان 40 تا 60 درصد محتواي وبلاگهاي امريكاييان را تشكيل مي‌دهد و اين درحالي است كه ايرانيان اكثرا در تنهايي‌هايشان غرق‌اند اگرچه ممكن است خود را آدمهاي فعال و با نشاطي نشان دهند كه دائما در ارتباط و رفت و آمد با دوستان و اقوام هستند اما چندي بعد در همان نوشته‌هايشان اعتراف مي‌كنند كه دروغ گفته‌اند. اين همان حالت تراپي يا درماني وبلاگ است كه پيشتر از آن گفتم. وبلاگنويس ايراني براي ايجاد ارتباط با ديگران آنقدر سمج و عصبي است كه همه را به باد انتقاد مي‌گيرد، و وقتي همه را در فضاي بلاگ‌اسفير از خودش دور كرد مي‌نشيند و خودش را مورد نقد يا (تراپي) قرار مي‌دهد، آنگاه ناگهان بار ديگر به خاطر همين نوشته‌هاي انتقادي از خودش مورد توجه سايرين قرار مي‌گيرد، اما كمتر درس مي‌گيرد و دوباره به همان دور باطل مي‌افتد. ببينيد، خيلي ساده است يك آمار به ما مي‌گويد كه ميانگين مطالعه در ميان ايرانيان بسيار پايين است، اين ميانگين حدود 20 دقيقه در روز بيشتر نيست. از طرف ديگر هزينه‌هاي اتصال با اينترنت در ايران و هزينه‌هاي تماس‌هاي تلفني نيز بالاست. هزينه خريد و تهيه‌ي كتاب بالاست و عملا در سبد خانواده جايي ندارد؛ به همين ترتيب سطح پايين كتابخواني هم معضل ديگري است كه گريبان جامعه‌ي ايراني را گرفته است. حال برگرديم به وبلاگنويسان ايراني، اكثرا جواناني زير 25 سال كه علايق و حتي مطالعات تاريخي و اجتماعي و سياسي ندارند چرا؟ دغدغه‌هاي فكري اين وبلاگنويسان چيزهايي است كاملا شخصي و غير حرفه‌اي، كپي برداري از سايت‌هاي متفرقه، مد و لباس و موزيك و خوش‌گذراني و تفريح و ...

بر اساس يك تحقيق جديد AOL كه توسط كمپاني خدمات بازاريابي ديجيتال (Digital Marketing Services Inc.) انجام شده است، بسياري از وبلاگنويسان امريكايي از هر چيزي و از همه چيز مي‌نويسند. جالب است، من هم اين را در وبلاگ‌هاي ايراني خودمان مي‌بينم و قطعا شما هم با من هم عقيده خواهيد بود اگر سري به وبلاگهاي ايراني بزنيد اما با اين ديد كه آيا اينها درباره يك چيز مي‌نويسند يا **همه چيز**! كار به آنجا مي‌رسد، كه برخي خبرگزاري‌هاي ايراني هم اين خبر را مخابره مي‌كنند كه كفگير وبلاگنويسان ايراني به ته ديگ خورده است و سوژه براي نوشتن كم آورده‌اند. بعد از اين خبر است كه مي‌بينيد برخي وبلاگنويسان به سرعت شروع به خاطره نويسي يا سفرنامه‌نويسي مي‌كنند. برخي ديگر آن خبرگزاري را مورد حمله قرار مي‌دهند كه دارد فضاي وبلاگنويسي ايرانيان را با اين نوع اخبار مسموم مي‌كند. ‌در آن تحقيق كه در بالا به آن اشاره كردم، آمده است كه بلاگرهاي امريكايي اغلب نظرات يا كامنت‌هايي هم در رابطه با موضوعات و عناوين خبري ارائه مي‌دهند، اما در عين حال به نظر مي‌رسد كه بيشتر آنها در وبلاگشان از دوستان، اقوام و ديگر علايق شخصي‌شان مي‌نويسند. 9/43 درصد از افرادي كه در اين تحقيق مورد مطالعه قرار گرفته‌اند مي‌گويند كه اكثرا براي نوشتن موضوعات شخصي و خصوصي‌شان به وبلاگ نويسي روي‌ آورده‌اند اما وبلاگ‌هايي كه مي‌خوانند براي درك جنبه‌هاي مختلف اخبار و رويدادهاست و جالب است كه اين مشابه تحقيقي است كه در ماه مارس 2005 توسط سايت Harris Interactive نيز مطرح شده است كه در آن آمده است 44 درصد از كاربران امريكايي اينترنت بلاگ‌هاي سياسي را مي‌خوانند كه از اين تعداد 16 درصدشان فقط ماهي يك بار به سراغ اين وبلاگها مي‌روند. باز هم اگر دقت كنيم، ايرانيان هم به همين ترتيب اند، اين آمار عجيب نزديك است به آنچه كه در وبلاگهاي ايراني‌ شاهدش هستيم، خودتان يك گروه را ترتيب دهيد و بگوييد كه تحقيق كنند. بر اساس تحقيق Harris Interactive، اكثر وبلاگنويسان، وبلاگ‌هاي سايرين را نيز مي‌خوانند، اما تحقيقي كه AOL انجام داده است نشان مي‌دهد كه تقريبا يك چهارم آنها فقط و فقط نويسنده وبلاگ‌اند و در واقع كاري به كار وبلاگ‌نويسان ديگر ندارند. در بلاگ‌اسفير ايراني، اندك تفاوتي وجود دارد، اكثر وبلاگنويسان ايراني، به جاي اينكه نويسنده وبلاگ باشند، كپي برداران خوبي هستند، چنان قشنگ از روي دست وبلاگنويسان ديگر كپي (قورباغه) برمي‌دارند و چنان قشنگ آن را تغيير مي‌دهند (رنگ مي‌كنند) و به خورد ملت مي‌دهند كه نويسنده‌ي اصلي موضوع معمولا چيزي حدود چهار ماه بعد (كه موتورهاي جستجو و از جمله مهمترين آنها گوگل كه بانك اطلاعات شان را به روز مي‌كنند) اگر حال و حوصله جستجو داشته باشد ممكن است بفهمد و كپي از روي نسخه اصل خودش را شناسايي كند. از طرف ديگر وبلاگنويسان ايراني، آرشيو لينك‌هاي خود را خيلي دير به دير مورد بازبيني قرار مي‌دهند. در فضاي سايبر، ادرس مطالب و مقالات دائما در حال تغيير و تحول هستند، سايتها و وبلاگهايي كه دو سال پيش فعال بودند ممكن است كه ديگر فعال نباشند و يا آدرس‌شان تغيير كرده باشد. وبلاگنويس بايد حواسش به اين موضوع جمع باشد كه اگر لينكي يا لينكهايي از سايت‌اش مخاطب را در فضاي سايبر سردرگم كند ممكن است آن بازديد كننده را براي هميشه از دست بدهد و به همين ترتيب است اعتبار وبلاگنويس كه زير سوال مي‌رود.

در اينجا اين را هم بگويم كه همانطور كه در بالا اشاره شد اين تحقيق جديد نشان مي‌دهد كه نيمي از وبلاگنويسان امريكايي (دقيقا 7/48 درصد) به اين دليل وبلاگ‌شان را نگاه داشته‌اند كه آن را نوعي درمان يا تراپي براي خودشان مي‌دانند. جالب است، شما در وبلاگستان ايراني، بلاگ‌هاي بسياري را مي‌بينيد كه خيلي وقت پيش رها شده‌اند و ديگر مطلب جديدي ارائه نداده‌اند، - چون كار سختي است خواندن و مطالعه كردن و در برخي موارد نظري شخصي داشتن براي ايراني‌ها!! - آنهايي كه ادامه داده‌اند سرگرم نوشتن خاطرات و علايق شخصي‌شان هستند و من اين را هم بارها در ميان نوشته‌هاي وبلاگنويسان ايراني ديده‌ام كه به نوعي نوشته‌اند **اين نوشته مرا آرام مي‌كند يا ... حالا با اين مطلبي كه نوشتم احساس بهتري دارم ... ** شما هم كه با نگاهي دقيق قضيه را دنبال كنيد اين موضوع را خواهيد ديد پس ببينيد كه از اين نظر هم وبلاگنويسان ايراني و امريكايي شباهت دارند و به نوعي مي‌توانيم موضوع تراپي را در ميان آنها نيز ببينيم. 8/40 درصد وبلاگنويسان گفته‌اند كه وبلاگ به ايشان كمك مي‌كند تا با دوستان و آشنايانشان در ارتباط باشند و جالب است بدانيد كه طبق اين تحقيق تنها 2/16 درصد گفته‌اند كه به روزنامه‌نگاري علاقمندند و 5/7 درصد ايشان مايل‌اند اطلاعات و اخبار سياسي در اختيار ديگران قرار دهند.

تعداد اندكي از وبلاگنويسان براي رسيدن به شهرت به وبلاگنويسي روي آورده‌اند. جالب است بدانيد كه برخي از وبلاگنويسان، به خصوص برخي مديران ارشد اجرايي از وبلاگ به عنوان ابزاري براي بازاريابي خود و يا كسب و كار خود استفاده مي‌كنند، چرا كه وبلاگنويسي مي‌تواند اعتبار آنها را در نزد مخاطبين و مشتريانشان در فضاي سايبر بالا ببرد. در وبلاگستان ايراني هم شما مديران شركت‌ها و سايت‌هاي وب بسياري را مي‌توانيد ببينيد كه سرگرم وبلاگنويسي اند و در گوشه و كنار وبلاگ‌شان در حال تبليغ محصول جديد شركت‌شان و يا طرح دغدغه ‌هاي كاري و حرفه‌اي شان هستند.

نویسنده:تابان خواجه‌نصیری

منبع : مجله بلاگفا

با دست خط میلاد حبيبى نيا در 14:30 |  آدرس این پست   • 

83/05/13

كودكان و دنياى وبلاگ نويسى

اگر والدين با دنياى فناورى بيشتر آشنا شوند بهتر مى توانند راه هاى تامين امنيت كودكانشان را به كار بگيرند و كودكان نيز حاضر به همكارى با والدين خود هستند .
مارسى دخترى ۱۳ ساله دارد. بارها وقتى وارد اتاقش شده، مشاهده كرده كه دخترش با دستپاچگى بعضى از پنجره هاى باز در كامپيوتر همراهش را مى بندد. كاملاً پيداست كه مى خواهد از نگاه مادرش مخفى بماند. بارها هم با هم به بحث و مشاجره پرداخته اند و دختر سخت به دفاع از حفظ حريم خصوصى اش پرداخته و مادر بارها با تهديد يا عجز و التماس خواسته است به دخترش بفهماند كه هر مادرى براى حفظ امنيت و سلامت فرزندش حق دارد نگران باشد و حتى بعضى از كارهاى فرزندش را مورد بازبينى قرار دهد. هرگز هم تاكنون مادر و فرزندى در اين مباحثات يا مشاجرات پيروز از ميدان بيرون نيامده و هرگز هيچيك موفق به متقاعد كردن ديگرى نشده است.
چند ماه پيش وقتى مارسى با پيام ناتمامى از دخترش به يكى از دوستانش مواجه شد احساس مسئوليتش در قبال دخترش گل كرد. در آن پيام دخترش مى خواست عكسى كه روى سايت جديدش گذاشته به دوستش نشان دهد. مارسى همانى را دريافت كه هزاران مادر در سرتاسر كشور با آن مواجهند. نوجوانان ۱۳ تا ۱۹ سال فعال ترين قشر در حوزه وبلاگ نويسى هستند و بى محابا تصاوير خود را همراه با اطلاعات شخصى و خانوادگى، تلفن، آدرس و غيره در سايت ها و وبلاگ ها منتشر مى كنند، بدون آنكه والدين آنها در جريان باشند. مارسى مى گويد: «با ديدن آن ميخكوب شدم». وى بارها از دخترش خواسته بود كه هرگز اطلاعات كامل را در اينترنت منتشر نكند. به قدرى از كار دخترش خشمگين شده بود كه او را كنار خود نشاند و گفت: «مى دانى چه كار اشتباه و خطرناكى كرده اى؟ تصوير واقعى به همراه نام و نشان واقعى را در اينترنت منتشر كرده اى. اين هم نام شهرى كه در آن زندگى مى كنى.
نمى فهمى كه چقدر آدم مريض (الحال) در اين شهر زندگى مى كنند؟»
مارسى به اين كار بسنده نكرد خودش وارد سايتى شد كه اين خدمات را در اختيار گذاشته بود. آدرس سايت myspace.com بود. در آن سايت ثبت نام كرد تا بتواند با خدمات آن آشنا شود. بعد صفحه اينترنتى دخترش را در آن سايت پيدا كرد. صفحه اى كه پر از عكس هاى جورواجور از دخترش بود، بعد به فهرست دوستان دخترش برخورد.
يكى يكى صفحه هاى آنها را باز كرد اكثر آن اسامى همكلاسى هاى دخترش بودند كه عكس هايى شرم آور و تحريك آميز از خودشان را در اختيار همگان گذاشته بودند.
• تقريباً يك سوم دانش آموزان وبلاگ دارند
خيلى زود مارسى به مدرسه دخترش مراجعه كرد و با مسئول هماهنگى امور فناورى و كامپيوتر موضوع را در ميان گذاشت. خانم «مرى الن هندى» خود عضوى از سايت اينترنتى
wired Safety. org است. او مى گويد كه يك سوم دانش آموزان اين مدرسه ۲۵۰ نفرى وبلاگ دارند اما فقط ۵ درصد از خانواده هايشان از اين موضوع اطلاع دارند. اكثر اين دختران به اقتضاى سنشان سعى مى كنند وسوسه انگيز به نظر آيند و روح والدينشان هم از آن خبر ندارد. مادر و پدر بيچاره فكر مى كنند دخترشان در كنارشان يا در اتاقش به سر مى برد، پس در امن و امان است. تصور آنها اين است وقتى دخترشان در كنارشان است پس چه خطرى مى تواند او را تهديد كند؟ آنها چگونه مى توانند از درى وارد شوند كه والدين آنها حضور دارند غافل از اين كه اينترنت به جاى در، دروازه است و راه نفوذ از آن به مراتب سهل تر از در منزل!
وبلاگ ها و فناورى هاى مشابه آن مانند سايت هاى شبكه اى اجتماعى يا Social networking sites قلمرو نوجوانان است. براساس آمار و اطلاعات كمپانى پرسيوس ديولوپمنت كه در سال ۲۰۰۳ جمع آورى شده است بيش از نيمى از صاحبان وبلاگ نوجوانان ۱۳ تا ۱۹ سال هستند. همچنين براساس آمار و اطلاعات «كام اسكور مديا متريكس» اكثر نوجوانان زير ۱۷ سال در ژانويه ۲۰۰۵ به وبلاگ ها و سايت هاى شبكه اى اجتماعى مراجعه كرده اند به طورى كه ۱۵ سايت اول همه از ميان وبلاگ ها بودند. آنچه نگرانى كارشناسان مثل «هندى» را برانگيخته محتواى اين وبلاگ هاست. دانشگاه جورج تاون در ايالات متحده مركزى تحت عنوان «مركز رسانه هاى ديجيتالى مخصوص كودكان» دارد كه اين مركز مطالعه اى را در مورد وبلاگ نوجوانان منتشر كرده كه حاكى از وخامت اوضاع است. چون كودكان و نوجوانان به دليل معصوميت و ساده دلى شان راحت تر اعتماد مى كنند و تمام اطلاعات شخصى و خانوادگى خود را در كف اخلاص گذاشته و در محيط ناامن اينترنت در اختيار همگان مى گذارند. دو سوم از آنها سن خود را مشخص مى كنند و نام حقيقى خود را مى نويسند. ۶۰ درصد از آنها حتى آدرس خود را در اختيار مى گذارند و شماره تماس مى دهند. از هر ۵ نفر يك نفر نام كامل خود را مى نويسد. «ديويد هوفيكر» كه مسئوليت انجام تحقيق ياد شده را بر عهده داشته با ابراز شگفتى مى گويد: «خدا مى داند چه تعداد از آنها حقيقتاً مى داند كه تمام مردم دنيا مى توانند اطلاعاتى را كه آنان همگانى كرده اند بخوانند؟»
تا به حال متخصصان امور كامپيوتر و اينترنت در مورد اتاق هاى گپ و گفت وگوى اينترنتى معروف به چت روم هشدار مى دادند. چون معمولاً كسانى كه تمايلات انحرافى نسبت به كودكان دارند از طريق اين اتاق هاى گپ تلاش مى كردند كه با وعده و وعيد و وسوسه كودكان را به سر قرارهايى بكشانند و به اهداف شوم خود برسند. اكنون اين متخصصان هشدار مى دهند كه وبلاگ ها كه محتوى اطلاعات شخصى كودكان است مى تواند مورد استفاده سوءاستفاده گران قرار گيرد.
• منبع بزرگ دوست يابى
وبلاگ ها و سايت هايى كه افراد هم عقيده را گرد هم مى آورند منبع عظيمى براى سرگرمى به حساب مى آيند و شبكه اى را به وجود مى آورد كه نوجوانان مى توانند دوستانى با خصايص و سلايق مشابه پيدا كنند. اكثر نوجوانان آمريكايى از سنين كم و از مدارس راهنمايى كار با اينترنت و ساختن سايت يا وبلاگ را فرا مى گيرند و وقتى وارد دبيرستان مى شوند دوست هاى بسيار زيادى پيدا مى كنند. اما اكثر آنها به اين موضوع توجه نمى كنند كه در اختيار گذاشتن اطلاعات شخصى و خانوادگى تا چه حد مى تواند خطرناك باشد.
«پرى آفتاب» كه مسئول اداره سايت اينترنتى wiredsafety.org است مى گويد سايت هاى اينترنتى كه امكان وبلاگ نويسى را فراهم مى كنند به هيچ وجه جاى امنى براى كودكان محسوب نمى شوند. معمولاً به دليل خاصيت مجازى دنياى اينترنت كودكان و نوجوانان در اين محيط دست به كارهايى مى زنند كه در زندگى واقعى به خاطر شرم و حيا و خانواده از آن پرهيز مى كنند. گاهى عكس ها و حرف هايى ميان اين نوجوانان رد و بدل مى شود كه در حالت عادى- مثلاً پشت تلفن - اين حرف ها رد و بدل نمى شود. از آنجايى كه در حال حاضر براساس تخمين حدود ۶ ميليون وبلاگ وجود دارد صاحبان آن براى جلب مخاطب دست به هر كار وسوسه انگيزى مى زنند و از گذاشتن عكس ها يا جملات تحريك آميز روى وبلاگشان هيچ ابايى ندارند به طورى كه دنياى وبلاگ ها امروزه به عرصه رقابت براى جلب توجه تبديل شده است.
myspace.com در حال حاضر ۱۳ ميليون كاربر دارد و ادعا مى كند كه سياست سختگيرانه اى را اعمال مى كند كه كاربران كمتر از ۱۶ سال از خدمات آن استفاده نكنند. «بنت رتكليف» سخنگوى سايت مذكور مى گويد براساس مرامنامه اين سايت در صورتى كه احراز شود وبلاگى بيش از حد اطلاعات شخصى و خانوادگى در اختيار گذاشته است از گردونه خارج مى شود اما طبيعى است كه كاربران در مورد سن خود دروغ مى گويند. سايت خبرى مايكروسافت موسوم به MSNBC تحقيقى در اين زمينه انجام داده و به اين نتيجه رسيده كه كودكان هنگام ورود به اين سايت ها ابتدا سن خود را به دروغ بالا عنوان مى كنند اما زمانى كه اطلاعات شخص شان را براى دوستان خود مى فرستند سن حقيقى خود را آشكار مى كنند.
سايت اينترنتى محبوب ديگرى كه خدمات مشابه Myspace در اختيار مى گذارد Live Journal نام دارد كه نوجوانان ۱۳ تا ۱۶ سال را مى پذيرد. ۴۰۰ هزار نفر از هفت ميليون كاربر اين سايت زير ۱۶ سال دارند. مجريان و مديران اين سايت بر اين باورند كه سايت آنها فرصتى بى نظير در اختيار نوجوانان مى گذارد تا به دوست يابى بپردازند و ياد بگيرند چگونه ابراز وجود كنند. اين سايت محتواى مطالب كاربرانش را مورد بازبينى قرار نمى دهد. «كريم كوين» مسئول مشتركان اين سايت مى گويد: «درست مثل فراهم كنندگان خدمات اينترنت (ISP) نه تنها به لحاظ فناورى ممكن نيست بلكه از لحاظ اخلاقى هم صحيح نيست كه ما نقش ويراستار، سانسورچى يا قضاوت كننده را ايفا كنيم.»
اما هوفيكر اعتقاد دارد كه اين سايت ها مستحق سرزنش و مواخذه اند و به خاطر انتشار اطلاعات شخصى و خانوادگى افراد مستوجب كيفرند. حتى كاربران هنگام ورود به اين سايت ها مجبورند آدرس اينترنتى خود را تايپ كنند. اين كار از چند جهت غلط است. يكى اين كه كودكان تصور مى كنند هرجا كه از آنان آدرس اينترنتى درخواست شد آنها مى توانند با خيال راحت آدرس خود را بدهند. دوم آنكه ممكن است همان آدرس اينترنتى از سوى متخصصان كامپيوتر كه قصد سوءاستفاده دارند مورد بهره بردارى قرار گيرد.
• وبلاگ جنبه مثبت هم دارد
«هندى» مى گويد متاسفانه والدين به محض آن كه متوجه مى شوند نوجوانان آنها وبلاگ نويسى مى كنند و عكس و اطلاعات شخصى شان را در آن به نمايش مى گذارند از كوره در مى روند و اولين واكنش آنها اين است كه آب را از سرچشمه مى بندند و جلوى دسترسى فرزندشان به اينترنت را مى گيرند يا ديگر اجازه ارتباط با دوستانشان از طريق اينترنت را نمى دهند. اما واكنش هاى هوشمندانه تر و موثرترى هم وجود دارد. وى تاكيد مى كند: «اولين واكنش والدين قطع كردن ارتباط فرزندشان با اينترنت و دوستان اينترنتى است. كودكان و نوجوانان هم اين را خوب مى دانند بنابراين براى از دست ندادن اينترنت چاره اى جز مخفى كارى پيدا نمى كنند. يعنى واكنش احساسى نتيجه بدترى دارد. هيچ پدر و مادرى دوست ندارد كه فرزندانشان پنهان كارى كنند بنابراين بايد راه هاى ارتباطى را مسدود نكنند.»
از نظر هندى به جاى رفتارهاى قهرآميز والدين بايد بياموزند چگونه اعتماد فرزندانشان را جلب كنند و به اين وسيله در جريان مسائل خصوصى آنها قرار بگيرند و در جاى لازم و به روش مناسب هشدارهاى لازم را به آنها بدهند. در ضمن پدران و مادران بايد دقت بيشترى را به فرزندانشان اختصاص دهند. اين كافى نيست كه براى فرزندشان كامپيوتر بخرند و شرايط اتصال آن به اينترنت را فراهم آورده و از آن به بعد كودك يا نوجوان را به حال خود رها كنند.
هندى مى گويد: «چه طور تا مطمئن نشويد كه فرزندتان از عهده رانندگى برمى آيد خودرويتان را در اختيارش نمى گذاريد اما در مورد كامپيوتر و اينترنت اين حساسيت را نشان نمى دهيد؟» «ساندرا كالورت» همكار هوفيكر در مطالعه انجام شده توسط مركز رسانه هاى ديجيتالى مخصوص كودكان در دانشگاه جورج تاون كه استاد روان شناسى دانشگاه نام برده است مى گويد: «والدين نبايد بى اعتنا باشند يا رفتار طردكننده از خود نشان بدهند و به طور كلى وبلاگ يا وبلاگ نويسى را تخطئه كنند. انكار نمى توان كرد كه استفاده از اين ابزارها، مهارت هاى دانش آموزان را افزايش مى دهد و به يادگيرى كمك مى كند، انگيزه استفاده از اينترنت و كامپيوتر را در آنان تقويت كرده و خلاقيتشان را فزونى مى بخشد.»
• در دفاع از وبلاگ نويسى
«كريم كوين » هم مثبت انديش است و مى گويد: «اگر وبلاگ هاى نوجوانان را ببينيد، ممكن است با عكس هاى شرم آور مواجه شويد اما به همان اندازه هم مى توانيد انتظار جنبه مثبت داشته باشيد بسيارى از كودكان از اين ابزار درست استفاده مى كنند و حتى سخنانى كه ميان آنها ردوبدل مى شود جنبه معنوى دارد، آنها صادقانه احساس خود را نسبت به جنگ و ناامنى ابراز مى كنند و با اين وسيله دايره ارتباط خود را افزايش مى دهند.»
• والدين چه كار كنند
به جاى آنكه اينترنت و دنياى وبلاگ نويسى ميان والدين و فرزندان فاصله بيندازد اگر درست مورد استفاده قرار بگيرد، مى تواند به عنوان پلى ميان دو نسل عمل كند. والدين مى توانند از اين فرصت استثنايى بهره بگيرند و با دنياى فناورى بيشتر آشنا شوند و از همين فرصت مى توانند براى القاى ارزش ها به فرزندانشان استفاده كنند. اگر والدين با دنياى فناورى بيشتر آشنا شوند، بهتر مى توانند راه هاى تامين امنيت كودكانشان را به كار بگيرند. طبيعى است كه كودكان و نوجوانان در سنين خاصى حاضر به همكارى با والدين خود نيستند و حاضر نمى شوند والدين خود را در مسائل خصوصى خود شريك كنند. به هر حال پدر و مادر بايد به كودكان و نوجوانان خود فرصت بدهند كه با خود خلوت كنند. بايد پدر و مادر تحمل خود را بالا ببرند و اجازه بدهند فرزندانشان با دوستانشان رازهايى داشته باشند. گاهى هم لازم مى شود والدين به طور غيرمستقيم و نامحسوس فرزندان خود را چك كنند [البته منظور جاسوس بازى نيست]. كافى است گاهى اوقات اطلاعات فرزندانتان از جمله نام، تاريخ تولد و اطلاعات شخصى را در اينترنت مورد جست وجو قرار دهيد. اما اگر با سايتى مواجه شديد كه اطلاعات شخصى و خانوادگى فرزندتان در آن منتشر شده، زود از كوره در نرويد و با فكر و انديشه دنبال راه حل بگرديد. واكنش نسنجيده چند اثر يا نتيجه مخرب دارد. اول آنكه روابط صميمانه بين والدين و فرزندان را به تيرگى مى كشاند. دوم آنكه به مخفى كارى يا پنهان كارى دامن مى زند. چون اگر كودكان و نوجوانان حس كنند كه حريم خصوصى شان مورد بى احترامى يا بى توجهى قرار گرفته است واكنش نشان مى دهند. موثرترين واكنش آنها مخفى كارى و قطع ارتباط سالم با والدين است.
متاسفانه بسيارى از خانواده ها به خصوص والدين ميانسال پا به پاى فرزندانشان با نوآورى هاى عصر فناورى آشنا نمى شوند و همين فاصله ميان دو نسل را عميق تر مى كند. بسيارى از والدين هنوز با مسنجرها (نرم افزارهاى پيام رسان آنى مثل ياهو مسنجر كه در آن كاربران مى توانند در هر كجاى دنيا كه هستند بلافاصله پيام خود را از قبيل متن، صوت يا تصوير به دوستشان برسانند) آشنا نشده اند كه اكنون متخصصان حوزه كامپيوتر و اينترنت در مورد وبلاگ ها هشدار مى دهند. به بيانى ديگر تا والدين تلاش مى كنند با فناورى هاى روز آشنا شوند، فناورى جديدى جايگزين شده و فرصت برقرارى ارتباط با فرزندانشان را از آنها مى گيرد.

ترجمه: عليرضا عبادتى
منبع: MSNBC
با دست خط میلاد حبيبى نيا در 10:48 |  آدرس این پست   • 

83/04/20

وبلاگ، با آينده ای درخشان

دكتر يوهان برت از متخصصان و استادان دانشگاه تورنتو گزارشي در مورد وبلاگ ، خطرات ، چالش ها و آينده اي كه اين مولد تازه اينترنت مي تواند داشته باشد تهيه كرده كه در زير مي آيد .
به گزارش خبرگزاري موج – سجاد ولدي- مي‌دانم كه بلاگ به معني وبلاگ و نوعي اظهار عقيده و در واقع خاطره نويسي در شبكه جهاني است و هر كس كه به اينترنت دسترسي داشته باشد ميتواند آن را بخواند. اهميت وبلاگ نويسي و نويسندگان آنها كه بلاگر نام دارند روز به روز بيشتر ميشود و به همين دليل است كه بلاگرها توانستند با نوشته‌ هاي خود دان راتر گوينده و شخصيت پر قدرت شبكه تلويزيوني سي بي اس را (در پي به زير سئوال بردن سوابق نظامي بوش) وادار به استعفا كنند و يا به آخرين مبارزات انتخاباتي رئيس جمهوري آمريكا شكل دهند.
صاحبان بخشهاي تجاري بهتر است هر چه زودتر مسئله وبلاگ را جدي تلقي كنند. اكنون مصرف كنندگان شكايتهاي خود از كالاهاي مصرفي را در وبلاگ قرار ميدهند، كارمندان ناراضي در وبلاگهاي شخصي از مشكلات با كارفرما حرف ميزنند و از شرايط محيط كار مينويسند. صاحبان تجارتهاي كوچك و بزرگ هم تلاش ميكنند تا با ارسال پيامهاي سانسور نشده و بدون فيلتر در وبلاگهاي رقيب مشتريان آنان را جلب كرده و از رقباي خود پيشي بگيرند.
وبلاگ به هر دليل كه باشد با استقبال روبرو شده است. در آمريكا باب لوتز معاون كارخانه اتومبيل سازي جنرال موتورز به وبلاگ نويسي روي آورده و يا مارك جن كارمند گوگل پس از شكوه و شكايت از نحوه ارائه خدمات رفاهي به كارمندان گوگل در وبلاگ شخصي خود از كار اخراج ميشود.
با كمي جستجو و بررسي دسترسي به اين اطلاعات چندان مشكل نبود. نتايج مركز آماري پيو Pew Research Center نشان ميدهد 27 درصد از بازديد كنندگان از اينترنت به نوعي وبلاگ ميخوانند و اين نشاندهنده آن است كه 73 درصد از مراجعان به شبكه مطلقاً به سراغ وبلاگ نميروند.
ــ در اينترنت مجموعاً 9 ميليون وبلاگ وجود دارد و هر روز 40 هزار وبلاگ به آن اضافه ميشود.
ــ سرمايه گذاران بخشهاي گوناگون تجاري در سال گذشته مبلغ 60 ميليون دلار در صنعت وبلاگ نويسي سرمايه گذاري كرده‌اند و اين نشان ميدهد منافع تجاري هنگفتي در وبلاگ نويسي خفته است.
به راستي وبلاگ چيست و چگونه ميتوان آن را ساخت و آن را يافت و مورد استفاده قرار دارد؟ وبلاگ نوشتن خاطرات شخصي در اينترنت است؛ هر روز بالاي منبر رفتن و ابراز عقايد شخصي به مخاطبان خود در سراسر جهان است؛ فضايي جهت تشريك مساعي است؛ محل شنيدن عقايد سياسي ديگران است.
سايت www.blogger.com پيشتاز موج وبلاگ نويسي است. در اين سايت در بخش تعريف و تشريح وبلاگ آمده است "وبلاگ نويسي قانون خاصي ندارد و از 5 سال پيش كه خاطره نويسي در اينترنت رايج شد اينترنت چهره ديگري به خود گرفت و حرفه روزنامه نگاري و سياست را متغير كرد تا ميليونها انسان در سراسر جهان بتوانند صداي خود را به گوش ديگران برسانند و اين تازه آغاز كار است."
در پي يافتن آمار و ارقامي از تعداد وبلاگها در كانادا با شركتهاي گوناگوني كه شمار بازديدكنندگان از اينترنت را ثبت ميكنند تماس گرفتم از ميان آنان پس از نيم ساعت برنت لو بري رئيس شركت كام اسكور ميديا متريكس تلفن كرد و گفت ما آمار بازديدكنندگان از اينترنت را در اختيار داريم ولي تاكنون بازديد از وبلاگ در دسته بندي خاصي قرار نگرفته و اطلاعات آماري از اينگونه استفاده كنندگان از اينترنت در دست نيست. او اضافه كرد كه در آينده نزديك اين طبقه بندي نيز در ليست موارد بررسي آماري قرار خواهد گرفت.
در ادامه بررسي متوجه شدم شارلين لي از شركت تحقيقاتي معتبر فورستر در ماه مارچ گزارش تحليلي جامعي از تبليغات و تجارت در وبلاگها انتشار داده است و فورستر گزارش كامل او را به 240 دلار آمريكايي به فروش ميرساند. نتيجه تحقيقات شارلين لي نشان ميدهد شركتهاي بيشماري از پتانسيل تبليغ در وبلاگها آگاهي دارند و تغييرات و پيشرفتهاي آن را تعقيب ميكنند. آنان از قرار دادن وبلاگهاي تجاري در اينترنت به دلايل احتمال رويارويي با دعاوي حقوقي و مالي توسط ديگران بيم دارند و آماده انجام چنين ريسكي نيستند.
در پي يافتن پاسخي به سئوال "آيا شركتهاي تجاري آمادگي ارائه خدمات تبليغي و رساندن پيامهاي تجاري به مشتريان خود از راه وبلاگ را دارند؟" سرانجام توانستم با كريس ويليامز رئيس بخش حسابداري شركت ميديا كانتكت مستقر در تورنتو تماس بگيرم. او ميگويد كانادا به اندازه ديگران از اين پديده سود نبرده است و مسلماً در آينده نزديك آن را به صورت جدي در نظر خواهد گرفت.
او پيشنهاد خواندن مقاله‌اي از هايدي كوهن در سايت www.clickz.com را ميكند. هايدي كوهن استاد رشته استراتژي بازاريابي در دانشگاه نيويورك و مدير شركت بازاريابي ريور سايد است. مقاله او تحت عنوان بازاريابي از طريق وبلاگ و چگونگي اندازه گيري آن در سايت قرار داده شده است. او در اين مقاله تاكيد دارد موارد زير در وبلاگها بايد مورد توجه قرار گيرد.
ــ پيگيري وبلاگها به لحاظ مرجع شناسايي انواع، مسئولان و رقبا
ــ پاسخگويي به مطالب وبلاگ در صورت عرضه اطلاعات نادرست به خوانندگان
ــ تبليغ در وبلاگهاي عمده و پر طرفدار و تحت تاثير قرار دادن مخاطبان و بازديد كنندگان
ــ وادار و تشويق روساي كمپاني و تعدادي از كارمندان به نگارش وبلاگ
در ادامه تحقيقاتم با N5R از شركتهاي عمده بازاريابي ديجيتال تورنتو تماس گرفتم و از آنان پرسيدم آيا مشتريان شركت N5R علاقه‌اي به تبليغ در وبلاگها دارند. جواب منفي بود اما به من گفته شد دان مسكالوك يكي از مسئولان عملياتي شركت داراي وبلاگ شخصي است و اگر چه در نوشته ‌هاي خود به تبليغ شركت نمي‌پردازد اما نمونه خوبي از قدرت و تاثير وبلاگ نويسي در ميان كارمندان شركتهاست. دان مسكالوك در وبلاگ خود كه از ماه ژانويه امسال آن را در سايت
www.moskaluk.com/blogger.html
قرار داده موضوع تكنولوژي وايرلس را دنبال ميكند و جاي تعجب نيست كه در اين مدت 192000 نفر از 132 كشور سايت او را مورد بازديد قرار داده‌اند. او در سايت خود از نصب آگهي پرهيز ميكند ولي به خوبي از قدرت آگهي‌هاي تجاري در وبلاگها اطلاع دارد و ميداند ديگران از امكانات بازاريابي و تبليغ در وبلاگ به خوبي سود ميبرند.
به دنبال ايميل به آندريا كوتو مدير يك شركت مشاوره بازاريابي در ونكوور و گرداننده وبلاگ مخصوص بازاريابي، پاسخ او را دريافت ميكنم (او كه به تازگي صاحب فرزندي شده است در بخش ديگري از وبلاگ، خاطرات روزانه خود و نوزادش را نيز مينويسد). آندريا در وبلاگش به تبليغ شركت مشاوره‌اي خود پرداخته و علاوه بر آن از اين راه ارتباط شركت با مشتريان را حفظ كرده است.
آندريا براي اثبات اين كه صاحبان تجارتهاي ديگر وبلاگ او را ميخوانند به اين نمونه اشاره ميكند.
پس از قرار دادن نظر منفي خودم در مورد يكي از محصولات شركت دايري كوئين (شركت معروف فروش بستني، كيك و قهوه) پيامي از آنها مبني بر مخالفت و گله دريافت كردم. شكايت آنان از نوشته من در مورد نوعي قهوه و شير منجمد به نام مو لاته MooLatte بود زيرا تلفظ آن در گوش مانند واژه تحقيرآميز مولاتو Mulatto به گوش ميرسد‌(مولاتو در اصطلاحات غير ادبي انگليسي به معني كسي است كه در طول زندگي خود والدين بيشماري او را سرپرستي كرده‌اند و به سبب شرايط اجتماعي ديگر استفاده نميشود). اگر چه دايري كوئين ارتباط خود را با ماجراي مو لاته انكار ميكند اما آندريا از اين كه آنان تمام مواردي كه به نفع و يا عليه دايري كوئين در اينترنت قرار داده ميشود را پيگيري ميكنند خوشحال است.
با جيم الو Jim Elve بنيانگذار بلاگ كانادا تماس مي‌گيرم او ميگويد تعدادي از شركتهاي كانادايي تصميم گرفته‌اند تا در وبلاگهاي شخصي محصولات خود را آگهي دهند؛ شركتهاي بزرگتر از وبلاگ استقبال چنداني نكرده‌اند چون يك وبلاگ خوب بايد خوشحال باشد كه بتواند روزانه 100 بازديد كننده داشته باشد. جيم ادامه ميدهد به نظر ميرسد شركتهاي بزرگ تصميم دارند به جاي آگهي در وبلاگهاي ديگران وبلاگهاي خود را در اينترنت قرار دهند كه لازمه چنين كاري صرف نظر از خطرات جانبي تجاري نياز به صرف هزينه و زمان فراوان دارد.
وبلاگهاي سياسي با نظرات شخصي در اينترنت فراوان هستند. هر كس ميتواند افكار سياسي خود را بدون در نظر گرفتن بخش تجاري مولد درآمد وبلاگ در شبكه قرار دهد. شركتهاي تجاري از همكاري و نصب آگهيهاي خود در اينگونه وبلاگها خودداري ميكنند و از آنها وحشت دارند.
آيا وبلاگها واقعا پديده مهمي در بخش تجاري اينترنت هستند؟ جواب به اين سئوال مشخص نيست اما مسلماً وبلاگ نويسي تاثير بسيار در بخش سياسي جهان دارد.
شايد حسين درخشان، دانشجوي دانشگاه تورنتو يكي از شناخته شده ترين بلاگرهاي كانادا باشد كه توانسته است هزاران بازديدكننده ايراني را به سايت خود جلب كند اما در وبلاگ او تا اين لحظه حتي يك آگهي هم به چشم نميخورد زيرا هدف او از برقراري وبلاگ جلب آرا و افكار گروهي است تا كسب درآمد.

منبع:خبرگزاری موج
با دست خط میلاد حبيبى نيا در 13:54 |  آدرس این پست   • 

83/03/12

بروز خود در وبلاگ

امروز با گسترش اينترنت، ارتباطات جديد و دنياهای جديدی خلق شده است و توسعه‌ی روزافزون اين تكنولوژی[ها] امكان ايجاد تعاملات و روابط نمادين و مجازی را فراهم آورده كه قابل قياس با روابط موجود در دنيای فيزيكی نيست.
اين جهان مجازی يا به قول كاستلز «جوامع مجازی» حاصل از گسترش تكنولوژی‌های نوين اطلاعات و ارتباطات كامپيوتری در سراسر جهان، به موازات و گاه مسلط بر جهان واقعی ترسيم می‌شود و آن‌چه را «دو جهانی شدن» نام نهاده‌اند، ناظر بر همين دو جهان متفاوت از هم است.

اينترنت با امكان برقراری ارتباط به‌طور هم‌زمان ميان بسياری از افراد در اقصا نقاط جهان، با در هم شكستن فواصل زمانی و مكانی و با تبديل افراد به «پيام‌های روی صفحه» و متونی كه می‌توانند هم‌چون «نقاب‌‌هايی بر چهره‌ی افراد» عمل كنند، سازنده‌ی اين دنيای جديد بوده است.
طی سال‌های اخير، يعنی از سال 1999، يكی از مهم‌ترين و جنجال‌برانگيزترين روش‌‌های تعامل و كنش متقابل افراد در دنيای مجازی، ارتباط از طريق وب‌لاگ‌هاست.وب‌لاگ‌ها به واسطه‌ی فراهم آوردن نوعی ارتباط مجازی غيرهم‌زمان، امكان ارتباطی دوسويه و فعال و مبتنی بر تفكر و تأمل را فراهم آورده و نيز به اتكای برخورداری از خصوصيت «گم‌نامی» عموم فضاهای مجازی، ارتباط نو‌ينی را در عرصه‌ی كامپيوتر شكل داده‌اند. به اين ترتيب، وب‌لاگ‌‌ها عرصه‌ی جديدی برای خلق و بازسازی هويت‌اند كه در هويت‌يابی افراد و خود‌اظهاری نقشی به‌سزا ايفا می‌كنند.

آن‌چه اهميت دارد اين است كه وب‌لاگها، به خاطر خصوصيات منحصر به فردی كه دارند، چه‌گونه مورد بازنمايی افراد مختلف (كاربران) قرار می‌گيرند و بروز خود (self-presentation) در اين فضای جديد چه‌گونه صورت می‌گيرد. بر اين اساس، وب‌لاگ‌ها را به عنوان منبع و فرصتی برای معرفی و اظهار «خود» می‌توان مطالعه كرد و به عنوان امكان و فرصتی برای رويارويی با خود، شناخت و آگاهی نسبت به آن و بازسازی و خلق مجدد آن، متون وب‌لاگ‌ها قابل بررسی و تحليل‌اند. به اين گونه می‌توان مشخص كرد كه آيا نحوه‌ی بروز خود در وب‌لاگ‌ها با شيوه‌ی معرفی و ابراز خود در دنيای واقعی مشابه است يا متفاوت.

در واقع وب‌لاگ، به دليل برخورداری از خصوصياتی هم‌چون فرا- زمان و فرا- مكان بودن، فقدان جسميت و گم‌نامی، می‌تواند در نحوه‌ی بروز خود تغييراتی ايجاد كند و انتظار می‌رود بسياری از ويژه‌گی‌های سركوب‌شده در زنده‌گی اجتماعی، در اين محيط مجال بروز يابد.

خصوصيات و مفاهيم برشمرده، درون پارادايم پسامدرن جای می‌گيرند و در اين پارادايم با فراتر رفتن از حد و مرز جسم، با پشت سر گذاردن زمان و مكان، گم‌نام بودن و رهايی از قيد و بند قواعد و هنجارهای اجتماعی، زمينه‌ای برای نشان دادن خود به اشكال مختلف ايجاد می‌گردد و انتظار می‌رود كه اين اشكال متفاوت‌تر از شيوه‌های طبيعی‌شده‌ی موجود در جامعه باشند.

نویسنده: پگاه خلیلی - نشریه فروغ

با دست خط میلاد حبيبى نيا در 20:34 |  آدرس این پست   • 

82/12/07

آفات وبلاگ نويسی

خردنامه (روزنامه همشهری) از چند وبلاگ نويس معروف، كه در زمينه هاي گوناگون وب نويسي مي كنند درخواست كرديم تا از آفات وبلاگ نويسي بنويسند از ميان مطالبي كه همگي از طريق پست الكترونيك به دستمان رسيد، دو مطلب زير را مناسب انتشار در خردنامه يافتيم مطلب اول را حامد قدوسي، يكي از وبلاگ نويسان كه مهندسي و مديريت خوانده است و در وبلاگش از اقتصاد، فلسفه و دين پژوهي مي نويسد؛ نوشته است او اكنون ساكن وين است
مصطفي قوانلو قاجار كه يكي از روزنامه نگاران وبلاگ نويس است،
نيز مطلب که وبلاگ، چاقوي دولبه را ارسال كرده است
از تمامي عزيزاني كه دعوت ما را اجابت كردند، اما متاسفانه امكان چاپ يادداشت هاي ايشان در خردنامه ميسر نشد، پوزش مي طلبيم

وبلاگ رسانه  است رسانه اي که ما با اندک زحمتي در آن مي نويسيم و مي خوانيم اش رسانه اي به غايت ساده، متنوع و فاقد نظارت که همچون هر رسانه  ديگري قالب خودش را بر نوع انديشيدن مخاطبانش تحميل مي کند و البته ماجراي رسانه و نحوه تفکر موضوعي است که همه کمابيش در مورد آن شنيده ايم و مي دانيم محتملاً اولين نوشته مهمي که در اين رابطه به ذهنمان مي رسد آيينه هاي جيبي مارشال مک لوهان است و جمله معروفش که کرسانه خود پيام است» افزون بر آن اثر خواندني نيل پستمن کزندگي در عيش، مردن در خوشي» که شايد عنوان اصلي و فرعي انگليسي اش روشن تر باشد (Amusig Ourselves to Death : Public Discourse i the Age of Show Busies) يك اثر به يادماندني و تاثيرگذار براي من و بسياري از دوستان هم نسلم بود پوپر هم در كتاب كوچكش کتلويزيون خطري براي دموکراسي» ايده اي کمابيش مشابه پستمن را ارائه کرده  بود پستمن تاکيد مي کند که تلويزيون رسانه اي براي سرگرمي و نه براي فرهيخته سازي است و با انتقال جامعه آمريکا از عصر رسانه هاي مکتوب به رسانه هاي ديداري احساسات بر عقل غلبه مي کند و پروژه روشنگري (يا روشن انديشي؟) به پايان خود نزديک مي شود به نظر مي رسد گفتگوي شفاهي که پستمن نمونه هاي درخشاني از آن را در مناظرات انتخابات رياست جمهوري آمريکا نقل مي کند و همچنين کتاب به عنوان رسانه اي که جنس و ماهيتش انتخاب کردن، محدود شدن و دقت کردن را مي طلبد تا مدت ها ابزاري مهم در ارتقاء انديشه بوده اند تا جايي که من مي فهمم ماجرا با ورود تلويزيون دگرگون مي شود اين بار ما با رسانه اي سر و کار داريم که در مقابلش لم مي دهيم و سرگرم مي شويم و دايم از اين کانال به کانال ديگر مي رويم و البته خود رسانه  هم بنا بر ذات خويش بر اين آشفتگي اصرار دارد تلويزيون اسباب خبررساني و تفنن و تبليغ کسب و کار است و لذا در عرض چند دقيقه مي تواند مجموعه اي از خبرها در مورد بيش از صدهزار کشته حادثه سونامي، فرار شيرها از قفس، ازدواج پرنس چارلز و کشف داروي جديد ضد سرطان را در مغز ما بريزد و اين کار راحت ترين راه براي به ابتذال کشيدن هر چيز مهم و جدي است
و اما اينترنت موضوع جديد تري است که هنوز خودش را به طور کامل بر ما عرضه نکرده است و ما چيز زيادي در باره تاثيراتش نمي دانيم از نقش اينترنت در گسترش فرهنگ و انديشه بسيار شنيده ايم و البته کم تر نقدي بر اين حرف به گوشمان خورده است چند سال پيش دکتر فرهنگ رجايي مقاله اي در باب محسنات جامعه اطلاعاتي و دسترسي آزاد به اطلاعات و نقش آن در باروري انديشه نوشته بود دکتر بيژن عبدالکريمي در جواب او نقدي نوشت و ترديد  هايي پيش روي خوش بيني دکتر رجايي گذاشت عصاره حرف دکتر عبدالکريمي اين بود که آيا واقعا در محيطي آغشته از اطلاعات نصف و نيمه و مغشوش که کاربر دائم در معرض انبوهي از اطلاعات و تفنن ها است انديشه  جدي شکل مي گيرد؟ من با دکتر عبدالکريمي همدلي دارم و اين ترديد را هميشه و در هر جمعي که به عادت مالوف، دوستان ايراني هنوز موضوعي را به جد تجربه نکرده به عرش مي رسانندش گفته ام روشن تر بگويم من هنوز درباره ميزان تاثيري که جامعه اطلاعات بر رشد فهم و آگاهي برجاي مي گذارد در ترديدم و اين ترديد برجسته تر مي شود وقتي تجربه هايم را با کتاب و مجله و شرکت در گفتگوهاي انتقادي را با آن چه در اين چند ساله از هم نشيني با اينترنت کسب کرده ام مقايسه مي کنم
به وبلاگ هم که فکر مي کنم اين ترديد بر جانم مي نشيد راستش من خطر وبلاگ را حتي بزرگ تر از کل اينترنت مي بينم چون بر خلاف اينترنت که تنها يک خواننده ايم در وبلاگ هم نويسنده ايم و هم خواننده و من در هر دو نقش خطرهايي را مي بينم که در کمين ذهن و زبانمان نشسته است بي تعارف بگويم وقتي وبلاگ مي نويسيم بي ادب تر و بي ملاحظه تر و سرسري تر مي شويم حرف هايي را که حاضر نيستم رو در رو به کسي بزنيم به راحتي در وبلاگمان مي آوريم گويي مهاري که اخلاق يا خويشتن داري يا حتي زيرکي مي تواند بر نوع سخن گفتن ما بزند در هنگامه نوشتن وبلاگ به يک باره از هم گسيخته مي شود شايد يک دليلش اين است که زباني که گوش شنيدن پيدا کرده است خود را در اين فضا يکه تاز مي داند و بر عقل پيشي مي گيرد زبان خود را بي قيد و بند مي بيند و البته پيشي  گرفتن زبان بر عقل مقدمه سقوط است وبلاگ نويسي عادت اظهار نظر کردن در باره همه چيز و تعيين تکليف هر امر پيچيده اي در زمان و حجم اندک را با خودش به همراه مي آورد و اين عادت با بودن کبلايي به نام شمارنده» و مصيبتي به نام خواننده زياد صد چندان مي شود اگر نويسنده هوشيار نباشد وبلاگ قادر است توهم انديشمند بودن و توهم تاثيرگذاري و توهم حرف درست زدن را به يک جا به او هديه بدهد و من به اين مي گويم اکستازي ديجيتال ويژه روشنفکران اينترنتي
خواننده وبلاگ هم در خطر است بزرگ ترين خطر آن جا است که همدلي کردن با نويسنده وبلاگ آسان است انگار هر وبلاگ نويسي معشوقي خيالي يا واقعي دارد که با نوشتن ديگران را نيز در کامجويي از اين معشوق شريک مي کند و اين جوهره جذابيت وبلاگ است همين جذابيت است که خواننده را در خودش مي کشد و مشغولش مي کند و راضي نگهش مي دارد و عطش خواندن و انديشيدن را از او مي گيرد کتاب و مقاله اولين دلمشغولي است که در اين بين فدا مي شود مثلث چت، وبلاگ و اخبار سياسي اينترنتي قدرت آن  را دارد تا آن چنان زمان فراغت کاربران را به سمت خود بکشد که نه فقط از خواندن که از خوابيدن و راه رفتن و حرف زدن نيز باز مانند علاوه بر آن ميل به پرش و تنوع و سرک کشيدن در وبلاگ بيداد مي کند با خودم فکر مي کنم چند بار شده است که مطلبي را در وبلاگي بخوانم و در آن توقف کنم؟ که ايده اي را ببينم و بلافاصله به وبلاگ بعدي که بنا به عادت يا تصادف بايد هر روز ببينمش سرکي نکشم پستمن در جايي از کتابش مي گويد که نسل ايکس، نسلي که با تلويزيون بار آمده است نمي تواند تمرکز کند و مهارت هايش براي سطوح بالاي استدلال عقلاني کافي نيست و من وقتي نسل اينترنت و وبلاگ را تصور مي کنم ترس برم مي دارد که نکند ببينم (و ديگران در وجود من ببينند) آدم هايي را که فرصت نداشته اند چيز جدي در باب ماجرايي جدي بخوانند و دانسته هايشان منحصر شده به هزاران هزار پستي که در درون وبلاگ ها خواننده اند و انديشه هايي که از آن بهره مند شده اند تراوشات فکري و روحي کساني بوده است در حد و اندازه خودشان که از صافي يک کار فکري منسجم و روش مند و زمان دار عبور نکرده است انگار وبلاگ دارد تبديل مي شود به مجله زرد نسل تحصيل کرده و مگر مجله زرد کارش چيست؟ خلق سرگرمي همراه با ارضاء حس کنجکاوي و نفرت و خيال پردازي و وبلاگ بالقوه همه اين ها را به يک باره در خود دارد .

منبع: روزنامه همشهری

با دست خط میلاد حبيبى نيا در 21:38 |  آدرس این پست   • 

82/11/25

وبلاگ، چاقوی دولبه

وبلاگ مضراتش بيشتر است يا منفعت هايش؟ اين سوالي است که شايد هرکس به فراخور عقيده اش به اين سؤال جواب بدهد گرچه عده اي معتقدند ضرب المثل کچاقو دولبه دارد» در مورد وبلاگ هم صادق است بنابراين وبلاگ، خوبي ها و بدي ها را يک جا با هم دارد قرار است در اين نوشتار نيمه خالي ليوان را ببنيم و آسيب هايش را برجسته کنيم آسيب هايي که هميشه با وبلاگ نويسان همراهند و فکي جداناشدني از وبلاگ را تشکيل داده اند گرچه اين آسيب ها در اين مختصر نمي گنجند و احتياج به بررسي جامعه شناسانه و تحليلي اديبانه دارند
نثر افسار گسيخته  از روزهايي که وبلاگ در جامعه ايراني همه گيرشد سه سال مي گذرد ازآن هنگام تاکنون نثر وبلاگ ها نثري از هم گسيخته و بي قاعده بوده است نثر هر وبلاگ آينه تمام نماي افکار و سواد ادبياتي نويسنده وبلاگ است گاه وبلاگ نويس از لحن عاميانه براي نوشتن استفاده مي کند، گاه لحني سخت پيچيده را با لحني عاميانه در هم مي آميزد گرچه نمي توان کسي را به درست نويسي و رعايت قواعد نوشتاري مجبور کرد اما پس از مدتي يعني در آبان ماه 1382 اعتراض هايي از بلاگستان برخاست و بحث هاي دامنه داري را به ميان کشيد خوابگرد با مطرح کردن بحثک ابتذال در بلاگستان» گروهي از وبلاگنويساني را به چالش کشيد که معتقد بودند نثر افسارگسيخته يکي از ويژگي هاي ذاتي وبلاگ است و وبلاگ يا جاي فرهيخته بازي نيست گرچه اين بحث ها را پاياني ندارد، اما حداقل فايده اين بحث ها مطرح شدن موضوع ادبيات وبلاگ بود
شهرت طلبي
وبلاگ رابطه مستقيمي با كسب شهرت و اعتبار دارد هنگامي كه يك وبلاگ جديد متولد مي شود، نويسنده  آن خود را در ميان دريايي از وبلاگ ها مي بيند که براي ديده شدن جزيره خود، دست و پا مي زنند و حتي حاضرند گاهي اوقات کپي رايت را زير پا بگذارند و با کپي کردن مطالب ديگران مشهور شوند به قول لشک کولاکوفسکي متکلم و متفکر لهستاني: مشهور بودن حال به هرعلتي که باشد به معني ابراز وجود و تاييد خويشتن است ونياز به تاييد خويش امري طبيعي است هر چند که در حوزه تمدن ما به نحوي بيمارگونه وجود دارد بعضي از وبلاگ نويسان به هرنحوي مي خواهند نوشته خود را در معرض ديد عده بيشتري از کاربران قرار دهند گاه تلاش هاي آنان همانند شرکت هاي سازنده اسپم (هرزنامه) است گويي همه بايد با خبر شوند که او وبلاگش را به روز کرده است حتي اگر نخواهند آن وبلاگ را بخوانند برايشان ايميلي خبر از به روز کردن وبلاگ مي دهد.

منبع: روزنامه همشهری
با دست خط میلاد حبيبى نيا در 9:8 |  آدرس این پست   • 

82/10/13

چرا وبلاگ ها محبوبند؟

آه خدايا چقدر تنها هستم. اين اولين جمله اى بود كه من را به دنياى وبلاگ ها و وبلاگ نويسى برد. آن زمان تصور درستى از وبلاگ نداشتم و وبلاگ را جايى براى ناليدن مى دانستم. اكنون چه؟ آيا تصور من اشتباه بود؟ اگر تصور من اشتباه بوده است، پس اصولاً وبلاگ چيست؟ با آنكه به عنوان يك دانشجوى مهندسى توقع بيشترى از من مى رفت اما در كل تصور من اشتباه نبود. البته همه آن چيزى هم نبود كه امروزه از وبلاگ متصور هستم. اكنون برداشت من از وبلاگ اينگونه است: مجموعه اى از مطالب (متن، تصوير و...) كه در بازه هاى منظم و يا نامنظم زمانى منتشر مى شود و معمولاً آخرين مطلب بالاتر از مطالب قبلى قرار مى گيرد. جين پرون (Jane Perrone)، وبلاگ را of the «log» «Web» تعريف كرده است. جايى كه مولف به سايت ها و صفحات پرمحتوا و مفيدى كه مى بيند، لينك مى دهد. جان بارگر (Jorn Barger) در سال ۱۹۹۷ واژه وبلاگ را به همين منظور به كار برد و مطرح كرد. پرون به قرار گرفتن آخرين مطلب بالاتر از مطالب قبلى نيز اشاره مى كند. با اين تعاريف وبلاگ ها ديگر محدوديت موضوعى ندارند و مولف (بلاگر) مى تواند از هرچه كه دوست دارد، بنويسد و با هر لحن و هر ادبياتى كه خود مى پسندد. يك استاد دانشگاه از تجربه هاى حرفه اى اش مى نويسد، يك روزنامه نگار گزارش هاى خود را منتشر مى كند، يك نوجوان از تيم فوتبال محبوبش مى نويسد و...
وبلاگ ها را سه دسته مى دانند: ثبت وقايع روزانه (Journal Weblog)، مجموعه اى از لينك ها (Link Weblog) و وبلاگ هاى OP-ED. در وبلاگ هاى روزانه، بلاگر از تجربه هاى روزانه، هفتگى و ماهانه خود مى نويسد. در وبلاگ هاى نوع دوم، بلاگر به سايت ها و صفحات ديگر وب كه در گشت و گذارهاى وبى خود مى بيند، لينك مى دهد. نوع سوم وبلاگ هايى  هستند كه بلاگر در قالب مقالات و نوشته هاى منسجم به بيان افكار و عقايد شخصى خود مى پردازد (Opposite to the Editorial).
اما چرا وبلاگ ها محبوب شدند؟ مهم ترين دليل محبوبيت وبلاگ ها اين است كه مولف فارغ از پيچيدگى هاى فنى داشتن يك سايت، به سادگى نوشته هاى خود را منتشر مى كند. هرچند كه پيشرفت هاى بسيارى براى طراحى سايت ها شده اما واقعيت آن است كه طراحى سايت هنوز هم براى اغلب مردم پيچيده است. با استفاده از سيستم هاى وبلاگ موجود كه سيستم هايى حرفه اى براى مديريت محتوا هستند، داشتن وبلاگ همانند ارسال و دريافت نامه هاى الكترونيك ساده شده است: مطلبى نوشته مى شود و دكمه اى فشرده. بقيه كارها توسط سيستم مديريت محتوا انجام مى شود و نيازى به دانستن آن نيز نيست. با نگاهى به گزارش موسسه تحقيقاتى فارستر دلايل محبوب شدن وبلاگ ها نزد كاربران وب به خوبى روشن مى شود. در پاسخ به اين سئوال آن موسسه كه «دليل مراجعه مجدد شما به يك سايت چيست؟» كاربران اين چهار دليل عمده را به ترتيب عنوان كردند: محتواى مناسب، قابل استفاده بودن، سرعت مناسب بارگذارى صفحات و به روزرسانى مرتب.
خوانندگان چه مدت در هر وبلاگ مى مانند؟ تصور شما از خوانندگان وبلاگتان چيست؟ آيا آنها تمام نوشته هاى شما را مى خوانند؟ طبق مطالعه اى كه Darren Rowse بر روى ۳۵۰ وبلاگ انجام داده است هر خواننده به طور متوسط ۹۶ ثانيه در يك بلاگ مى ماند. نتايج ديگر اين مطالعه كه در http://www.livingroom.org.au/blog منتشر شده است عبارتند از: ۱- اين زمان تقريباً ارتباطى به تعداد بينندگان وبلاگ ندارد و به جز درصد كوچكى از وبلاگ هاى پربيننده در اين مطالعه، در بقيه وبلاگ ها زمان متوسط نزديك همان ۹۶ ثانيه بوده است.۲- در وبلاگ هايى كه امكان يادداشت گذاشتن توسط خوانندگان وجود دارد، زمان متوسط از ساير وبلاگ ها بيشتر است. هر چند كه اين مطالعه غيررسمى در اواخر سال ۲۰۰۳ انجام شده است اما به نظر مى رسد رفتار خوانندگان وبلاگ ها در حال حاضر نيز چندان تغيير نكرده باشد. در حالى كه دارنده وبلاگ تمام سعى خود را در نوشتن مى كند و انتظار دارد خوانندگان مدت زمان بيشترى در وبلاگش بمانند اما همان نوشته ها در مدت زمان كوتاهى تندخوانى مى شود. با روى آوردن وبلاگ ها به كسب درآمد طبيعتاً اين رفتار خوانندگان طبق مذاق دارنده وبلاگ ها نيست زيرا هر چه خواننده بيشتر در وبلاگ بماند شانس كليك خوردن تبليغ ها بيشتر مى شود. جالب است بدانيد وبلاگى كه اين مطالعه را انجام داده است در روز به طور متوسط ۱۵۰۰ نمايش صفحه و ۹۳۰ بازديد دارد كه خوانندگان ۸۲ ثانيه به طور متوسط در آن زمان سپرى مى كنند. اما معناى اين آمارها چيست؟ اگر وبلاگى داريد و تاكنون به رفتار خوانندگان خود توجه نمى كرديد، بهتر است بدانيد به طور متوسط افراد ۲۰۰ كلمه در دقيقه مى خوانند (ركورد ثبت شده ۱۳۴۷ كلمه در دقيقه است). حال اگر ۹۶ ثانيه را در خاطر داشته باشيد شما بايد در هر نوشته به طور متوسط ۳۲۰ كلمه داشته باشيد. بنابراين براى آنكه مطمئن شويد كه خوانندگان دقيقاً آنچه را كه مى گوييد متوجه مى شوند، ساده و كوتاه بنويسيد. اگر ايده هاى بسيارى داريد در هر نوشته تنها يكى را مطرح كنيد. فراموش نكنيد كه شما نوشته هاى ديگرى نيز خواهيد داشت. بسيار اتفاق افتاده است كه از دوستان پرسيده ام آيا آخرين مطلب من را خوانده اند و آنها در كمال تعجب من گفته اند: بله وبلاگ  ات را ديدم. آخرين مطلبت را چون طولانى بود، نخواندم.اگر نوشته هايى طولانى داريد بهتر است ابتدا اصل قضيه را در خلاصه اى بياوريد و خوانندگان را براى مطالعه بيشتر به نوشته طولانى هدايت كنيد. همين طور مى توانيد آن را در چند نوشته مختلف و به مرور منتشر كنيد.

منبع: روزنامه شرق
نويسنده: مهدی رودکی
با دست خط میلاد حبيبى نيا در 13:18 |  آدرس این پست   • 

82/09/16

وبلاگ نويسان در يک قدمی روزنامه نگاران

با گسترش دامنه فعالیت‌های وبلاگ‌نویسان این سوال مطرح می‌شود که آیا وبلاگ‌نویسی را می‌توان مترادف با روزنامه‌نگاری دانست؟ و آیا وبلاگ‌نویسی به نوعی روزنامه‌نویسی تلقی می‌شود؟ شکی وجود ندارد که در حال حاضر برخی سازمان‌ها وبلاگ‌ها را به عنوان فرمی قابل قبول از روزنامه‌نگاری به رسمیت شناخته‌اند. وبلاگ‌نویسان در سال ۲۰۰۴ برای اولین بار توانستند در زمینه پوشش برخی اخبار مانند آخرین وقایع انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و فاجعه سونامی روزنامه‌ها را پشت سر بگذارند و جدیدترین اطلاعات را به خوانندگان ارائه کنند. در جریان این دو واقعه وبلاگ‌هایی که در متن حوادث بودند به منابع خبری معتبری برای روزنامه‌ها مبدل شدند و حتی در مواردی خود خبرساز شدند.اما چندی قبل واقعه دیگری اتفاق افتاد که باوجود پیامدهای منفی‌اش نشان می‌داد که وبلاگ‌ها تا چه حد در عرصه اطلاع‌رسانی اهمیت یافته‌اند . داستان از این قرار بود که یک قاضی ایالت کالیفرنیای آمریکا در تاریخ سوم مارس یک حکم مقدماتی را بر ضد سه وبلاگ‌نویس که اطلاعاتی را در مورد جدیدترین محصولات اپل – که هنوز در بازار عرضه نشده بود – روی وبلاگ‌هایشان قرار داده بودند، صادر کرد. اپل این اطلاعات را محرمانه تلقی کرده بود و به همین علت خواستار مجازات این سه نفر شده بود که خود را از مشتاقان محصولات و نوآوری‌های این شرکت معرفی کرده بودند، هرچند که کش و قوس‌های قضایی این پرونده کماکان در جریان است، اما اگر حکم به سود اپل صادر شود ولوله‌ای در میان وبلاگ‌نویسان ایجاد خواهد شد. زیرا طرفداری دادگاه از اپل بدان معنا خواهد بود که وبلاگ‌نویسان از دید قوه قضائیه این کشور روزنامه‌نگار تلقی نمی‌شوند و لذا حق انتشار اطلاعات را به شیوه‌هایی که در میان روزنامه‌نگاران معمول است، ندارند.بد نیست بدانید که اپل بر ضد سه وبلاگ مشهور اقامه دعوا کرده که گردانندگان هر سه آنها از طرفداران پر و پا قرص محصولات اپل بوده‌اند. این سه وبلاگ Power Page ، Apple Insider و Think Secret نام دارند و همیشه آخرین اطلاعات و اخبار مربوط به آن را ارائه می‌کردند.جالب آن که اپل خود در دادخواستی که تقدیم دادگاه کرده به این نکته اشاره کرده که افراد اداره کننده سه سایت یاد شده اعضای قانونی هیچ یک از مطبوعات آمریکا محسوب نمی‌شوند و بنابراین اپل حق دارد تا برای یافتن کارمند یا کارمندان خود که دست به نقض قوانین شرکت زده و چنین اطلاعاتی را در اختیار سایرین گذاشته‌اند، اقدامات قانونی دیگری نیز به عمل آورد.اما در مقابل مخالفان اپل هم بیکار ننشسته‌اند یکی از گروه‌های طرفدار حقوق مدنی در آمریکا به نام Electronic Frontier Foundation به نمایندگی از دو سایتی که از آنها شکایت شده اعلام کرده که روزنامه‌نگاران حق دارند تا منابع اطلاعاتی خود را محرمانه نگهدارند و با توجه به این که وبلاگ‌نویسان هم روزنامه‌نگار محسوب می‌شوند، اپل حق ندارد برای شناسایی منابع خبری این سه وبلاگ به مالکان آنها فشار آورد یا بر ضد آنها دادخواست حقوقی تنظیم کند. اعضای این گروه معتقدند تنها تفاوت وبلاگ‌نویسان و روزنامه‌نگاران عادی آن است که گروه اول تمامی فعالیت‌های خود را از طریق اینترنت و وب و به صورت آنلاین انجام می‌دهند حال آن که این مسئله در مورد روزنامه‌نگاران صدق نمی‌کند.البته شواهد دیگری نیز وجود دارد که بر مبنای آنها می‌توان وبلاگ‌نویسان را روزنامه‌نگار دانست. به عنوان مثال چند وبلاگ‌نویس آمریکایی که از این طریق به شهرت رسیده بودند در روزنامه‌های آمریکایی مشغول به کار شده‌اند. حتی بسیاری از نشریات شناخته شده نیز این روزها دارای وبلاگ‌هایی هستند که اطلاع‌رسانی در آنها به شیوه‌ای متفاوت و بدون در نظر گرفتن قید و بندهای دست و پاگیر صورت می‌گیرد.حتی اگر این نکات را نپذیریم یکی از این سه نفر به غیر از اداره وبلاگش رسما به عنوان روزنامه‌نگار به کار مشغول است. نیکولاس کیارلی که وبلاگ Thinksecret را اداره می‌کند گزارشگر یکی از روزنامه‌های محلی دانشگاه هاروارد موسوم به Harvard Crimson است.جالب آن که برخی روزنامه‌نگاران سنتی با درک قابلیت‌های وبلاگ، کار در روزنامه‌ها را کنار گذاشته‌اند و به جمع وبلاگ‌نویسان پیوسته‌اند. دان گلیمور که ستون فناوری او در روزنامه سان خوزه مرکوری نیوز شهرت ویژه‌ای دارد به مدت یک دهه در این روزنامه مشغول به کار بود؛ اما او از سال قبل نشریه‌ای به نام Grassroots Media را راه‌اندازی کرده که اصلی‌ترین هدفش تشویق مردم عادی به انتشار دیدگاه‌ها و نظراتشان در فضای مجازی است. با این حساب می‌توان ادعا کرد که وبلاگ‌نویسان نه تنها روزنامه‌نگار هستند، بلکه اساسا در حال ایجاد تغییراتی بنیادین در روزنامه‌نگاری سنتی نیز هستند.

منبع:روزنامه هموطن سلام
با دست خط میلاد حبيبى نيا در 13:5 |  آدرس این پست   • 

82/05/24

وبلاگ ها، تقابل با رسانه های سنتی

يك جست وجوى ساده كلمه «وبلاگ» در جست وجوگر گوگل در اول آوريل سال ۲۰۰۴ بيش از ۲۴ ميليون ركورد را دربرداشت. يك هفته بعد نتيجه همين جست وجو به ۲۷ ميليون ركورد رسيد و سوم ژانويه ۲۰۰۵ كه دوباره اين كلمه را جست وجو كردم با بيش از ۳۵ ميليون ركورد رو به رو شدم. البته همه ما مى دانيم كه اين ۳۵ ميليون نتيجه جست وجو لزوماً هركدام به يك وبلاگ ختم نمى شود.

بر اساس آخرين آمارها هم اكنون در جهان در حدود ۴ ميليون و پانصدهزار وبلاگ وجود دارد و پيش بينى مى شود اين ميزان تا سال ۲۰۰۶ به بيش از ۶ ميليون برسد. به راستى كدام پديده اى مى تواند با اين سرعت در اينترنت گسترش يابد؟ بله جواب درست است فقط «ويروس»!

لغت وبلاگ از حدود سال ۱۹۹۷ مطرح شد. در آن زمان به نوشته هايى روى اينترنت اطلاق مى شد كه صرفاً به مسائل و خاطرات شخصى افراد مى پرداخت. هر چند اين كلمه نوظهور هنوز به بسيارى از فرهنگ هاى لغت راه پيدا نكرده اما در اندك فرهنگ هايى كه نام وبلاگ يا بلاگ را ثبت كرده اند تعاريف تقريباً يكسان است.

هم اكنون در دايره المعارف انكارتا در تعريف وبلاگ آمده است: «وبلاگ يا بلاگ توسط يك شخص يا گروه كوچكى از نويسندگان كه علاقه مندى هاى خود را منتشر مى كنند، اداره مى شود. وبلاگ ها عموماً حالتى غيررسمى و لحنى نقدآميز دارند كه در آن لينك به مطالب ديگرى روى اينترنت ديده مى شود.» فرهنگ مريام وبستر نيز وبلاگ را وب سايتى معرفى مى كند كه شامل نوشته هاى شخصى صاحب آن با رويكردى انتقادى تحليلى و انعكاسى است و اغلب داراى هايپرلينك است. اما به رغم چنين تعاريفى همه ما مى توانيم هم اكنون وبلاگ هايى را به خاطر بياوريم كه حداقل بخش هايى از تعاريف اين فرهنگ ها را رعايت نمى كنند. مثلاً وبلاگ هايى كه جدى و مشخص به موضوعى خاص مى پردازند. واقعيت هم اين است كه اساساً وقتى وبلاگ نويسى از حوزه شخصى نويسى وخاطره نويسى بيرون آمد توانست به فضاى رسانه اى جهان وارد شود و عرض اندام كند.

وبلاگ و رسانه
كسى شكى در اين ندارد كه اين روزها دوران اوج اينترنت و افت بسيارى از رسانه هاى سنتى است. يك گزارش تحقيقى نشان مى دهد كه سه مجله خبرى در ايالات متحده به سمتى پيش مى روند كه ميزان برنامه هاى سرگرم كننده و عيب جويى و بدگويى از شخصيت هاى پرآوازه و مشاهير در آن چند برابر شده است. همين گزارش نشان مى دهد كه مجله تايم هم اكنون يك سوم مطالب خود را به معجون سرگرمى اختصاص داده است.

به نظر مى رسد نشريات و مجلات براى بقا ناچارند مانند پفك ظاهر و طعمى فريبنده داشته باشند اما اين هم حقيقتى است كه رنگ و لعاب بيش از حد خبرها ديگر نظر كسى را جلب نمى كند. از طرف ديگر برخى نظرسنجى ها نشان مى دهد كه از نظر افكار عمومى خبرنگاران بى دقت تر، نامرتب تر، غيرحرفه اى، بى اخلاق تر، بى ملاحظه تر، متعصب تر و نسبت به اشتباه هاى خود بى تفاوت تر شده اند. آيا اين ضعف ها و كاستى ها زمينه رشد و محبوبيت رسانه اى جديد را فراهم نمى كند؟

جا دارد به شكل ديگرى نيز به اين موضوع نگاه كنيم. مثلاً گفته مى شود يكى از مشكلات عصر جديد نبود گوش هاى كافى براى شنيدن صدا هاى درونى انسان است. در حالى كه عصر ارتباطات اين قابليت را در اختيار مردم قرار داده كه آزادانه تصورات و پنهانى هاى زندگى درونى خود را در فضاى مجازى قرار داده و جهانى را از آن خبردار سازند.

وبلاگ در حقيقت از سويى مشكلات رسانه هاى سنتى را ندارد و هم به شكلى بحران فرديت انسان امروزى را تا اندازه اى جبران مى كند. به هر حال اما قابليت هاى ديگرى هم هست كه وبلاگ را به عنوان يك رسانه قدرتمندتر مى سازد، نخست آنكه (همچون ديگر رسانه هاى آن لاين) براى انتشار محدوديت ندارد و در مقايسه با رسانه هاى سنتى به زمان و مكان وابسته نيست، دوم آنكه به سادگى و سهولت ايجاد مى شود (شايد در كمتر از يك دقيقه) و سوم آنكه به دليل زبان جديد و تازه اثرپذيرى بيشترى نسبت به رسانه هاى سنتى دارد.

شهرت سريع
اين يك اصل است كه وبلاگ ها شهرت سريع براى نويسندگانشان به بار مى آورند. رايس كيك يكى از وبلاگ نويسان آمريكايى بود كه درست پس از آنكه نخستين عكس از تابوت هاى سربازان اعزامى به عراق را منتشر كرد و رسانه هاى سنتى نيز عكس هاى او را باز منتشر كردند خيلى زود وبلاگش با چهار ميليون بازديدكننده در روز روبه رو شد و به آسانى به شهرت جهانى دست يافت. از اين دست وبلاگ ها و وبلاگ نويس ها كم نيستند.

هم اكنون در ايالات متحده ۵ وبلاگ سياسى پربيننده روى هم رفته در حدود نيم ميليون نفر در روز بازديد كننده دارند. اگر بازديدكننده ها را به نوعى با تيراژ روزنامه ها مقايسه كنيم به اين نتيجه مى رسيم كه وبلاگ ها به رغم عقب بودن به سرعت در حال رشد و گرفتن جاى سنتى ها هستند و واقعيتى است كه اين روند رشد به شدت رسانه هاى سنتى را نگران كرده است.

نقاط ضعف
اما به رغم آنكه وبلاگ ها توانسته اند به سرعت با رسانه ها به رقابت برخيزند و يا شهرت كسب كنند از مشكلاتى نيز رنج مى برند. مهمترين مشكل وبلاگ ها هنوز اين است كه استناد به آنها به سختى صورت مى گيرد. در حقيقت هنوز مردم رسانه هاى سنتى را از نظر استناد خبرى بيشتر از وبلاگ ها مى پذيرند.

مشكلات ديگرى نظير كمبود منابع مالى براى انتشار تخصصى اخبار و تحليل ها و يا تهيه گزارش و همچنين مشكلاتى ناشى لاقيدى استفاده از زبان و... از ديگر مشكلات قابل ذكر است. وبلاگ ها به رغم همه اينها هنوز در حال رشدند و به نظر مى رسد هنوز براى فاصله گرفتن از تعاريف فرهنگ ها زمان زيادى در اختيار دارند.

نويسنده: مينو مومنى،روزنامه شرق

با دست خط میلاد حبيبى نيا در 19:45 |  آدرس این پست   • 

82/04/23

بررسی پدیده وبلاگ ها و روانشناسی خودمانی

تاريخچه وبلاگ هر چه باشد و از هر زمانى اين حركت آغاز شده است، گرچه در حد خود مهم اما نمى تواند به اندازه آنچه تاكنون انجام داده و در اين زمينه به آن دسترسى پيدا كرده، اهميت داشته باشد. وبلاگ يك فضاى مجازى تر در عالم مجازى اينترنت است. اما اين فضا بخشى از فضاى بزرگترى است كه همه در آن نفس مى كشند و يا در حقيقت حركت مى كنند و جايگاه خود را در اين فضا تعيين مى كنند.

اين فضا، گرچه حجم و شكل آن توسط افراد انتخاب مى شود و حياط خلوت آنان تلقى مى شود، ولى به هيچ وجه يك فضاى «شخصى» به مفهوم عدم دسترسى كامل ديگران به آن نيست. بخشى از فضايى است كه همگان از آن استفاده مى كنند. از طرف ديگر محتواى اين فضا، هر چه باشد، نيز كاملاً شخصى نيست. شايد به علت اينكه مى توان در اين فضا آزادانه حركت كرد و هر چه خواست طراحى كرد نوعى از «فرديت» و «شخصى بودن» به معناى يك محصول «شخصى» كه به ديگران ارتباطى ندارد، از آن استنباط كرد. اما به علت اينكه اين فضا براى ديگران نيز قابل دسترسى بوده و امكان ديدن و بهره بردارى كردن از آن دارند، از نوعى «عموميت» يا «همگانى بودن» برخوردار است.

اگر تعريف انسان به عنوان «حيوان ناطق» را كمى ابتدايى و يا قديمى بدانيم تعريف انسان «حيوان ارتباطى» را مى توان مناسبترين و يكى از جديدترين تعاريف مربوط به معرفى هويت انسان دانست. انسان است كه مى تواند ارتباط برقرار كند نه تنها با ديگران بلكه با محيط خود و حتى با محيط هاى فراتر از خود. هيچ موجود زمينى ديگرى از اين توانايى در اين سطح برخوردار نيست. شايد برخى از حيوانات بتوانند در فضاى محدودى و يا به علت حاكميت غرايز ويژه اى نوعى از ارتباط را با يكديگر نشان دهند، اما اين ارتباط كه معمولاً ميان حيوانات همنوع صورت مى گيرد از جنس و ماهيت ارتباطات حاكم بر انسان نيست.

از ديدگاه مادى، ارتباط انسان _ انسان مهم ترين نوع ارتباطات ممكن براى بشر است. اين اهميت از آنجا ناشى مى شود كه ارتباط مزبور مى تواند دوطرفه باشد. تاثير گذار باشد. به نتايج معلوم و مشخص و گاهى دور از انتظار منجر شود و بالاخره داراى بار منفى و يا مثبت باشد.جوامع كنونى به بركت گسترش همين نوع از ارتباطات است كه از جوامع گذشته كاملاً متفاوت گشته و مشخصه اصلى اين جوامع بنا به تعبير جيانى واتيمو جامعه شناس معاصر «ارتباطات عموميت يافته يا همگانى» است. اين عموميت با گسترش پديده وبلاگ ها مى رود تا به تحقق كامل در حوزه ارتباطات انسانى تبديل شود.

زبان به منزله مهم ترين عامل ارتباط انسان _ انسان در ايجاد زمينه هاى مناسب براى فعال كردن اين ارتباط نقش بسزايى دارد. با رشد و توسعه تكنولوژى، ابزار هاى گوناگونى براى شكل دادن به كيفيت استخدام زبان براى ايجاد روابط مختلف به وجود آمد. شكل گيرى بهره بردارى بهينه از زبان، فراتر از سخن گفتن و ارتباط دوطرفه و رودررو شد. محصولات زبانى به عنوان ابزار «ارتباط» بيش از وسيله «تكلم» زمينه هاى رشد ارتباطات همه جانبه انسان با انسان هاى ديگر را فراهم كرد.

اينترنت، يكى از ابزار هاى مهم، و تا اين لحظه از زمان، آخرين وسيله مورد استفاده براى رشد و توسعه ارتباطات انسانى است كه توانسته محدوده زمان و مكان را درنوردد و فراتر از ارتباطات شخصى _ شخصى يا شخصى _ اشخاص پا در عرصه ارتباطات شخصى _ عمومى و يا حتى فراتر از آن عمومى _ عمومى بگذارد.

وبلاگ محصول رشد درونى ارتباطات در عالم اينترنت است. اين محصول، بازتاب تعامل انسان با فضاى مجازى اينترنت است. اين تعامل اگر در آغاز جنبه نظامى يا اقتصادى داشت، هم اكنون از اين دو زمينه بسيار فراتر رفته و به فضايى براى به نمايش گذاشتن ابعاد فردى با تماميت ظرفيت خود در يك عرصه عمومى، تبديل شده است. تكنولوژى ارتباطات اگر توانست عرصه هاى جديدى در روابط انسان را فتح نمايد در عين حال زمينه ابراز وجودى انسان را نيز مهيا ساخته است. رسانه هايى همچون راديو و تلويزيون تنها بخشى از هويت انسانى را كه مى توانست براى ديگران عيان تر باشد به معرض نمايش گذاشتند. ولى اينترنت زمينه را براى عرضه كردن بسيارى از ابعاد درونى انسان آماده ساخت. اكنون انسان عصر ارتباطات مى تواند آزادانه تصورات و خفاياى زندگى درونى خود را در فضاى مجازى اينترنت بريزد و جهانى را از آن خبردار سازد. اين فضا به هر اندازه اى كه بتواند از اسرار جديد پر شود مى تواند مرتبطين جديدى را به خود جذب كند. گويى خلاقيت در خلوت نيز هم اكنون به عامل جذب انسان هايى كه در پى كنكاش در عالم درون اند را بيش از پيش به خود مشغول كرده است. انسان اين جهان مجازى، خلاقيت خود را محصولى مشترك و برخاسته از تعامل با عالم درونى انسان ها مى داند كه درصدد آن است كه ديگران را به حياط خلوت زندگى خود فراخواند و آنان را با خود آشنا سازد. اين آشنايى و ارتباط مى تواند نوعى بازگو كردن خود و در حقيقت كشف ديگرانى باشد كه مى توانند با وى (خود) زمينه اى از ارتباط، حتى در سطح يك «كليك كردن» كه مى توان آن را «سلام اينترنتى» خواند و انداختن يك نگاه ساده به اين حياط خلوت باشد. اوج تلاقى در اين زمينه زمانى اتفاق مى افتد كه سطح ارتباط از حالت يك طرفه به دوطرفه تبديل و پيامى از انسان هاى ديگر دريافت گردد.

استمرار اين ارتباط و تبديل آن به شخص _ عموم زمانى اتفاق مى افتد كه مسائل طرح شده در اين فضا توانسته باشد افراد زيادترى را به خود جذب و نوعى همخوانى و يكنواختى درونى را ميان آنان برقرار سازد. وبلاگ در اين مرحله به عرصه فعالى تبديل مى شود كه در آن بازيگران مختلف به جاى طرح مسائل «خارج از خود» به «خودبيانى» با استفاده از شناخت روانشناسانه به وجود آمده از «ديگر خود» با ديگران مى پردازند. هر اندازه اين شناخت عميق تر شود، ارتباط فعال تر و سطح آن گسترده تر مى شود. در روانشناسى جديد، گفته مى شود كه بازگو كردن درون براى روانپزشك بهترين وسيله براى كشف نارسايى ها و پيدا كردن راه براى زدودن كاستى هاى روانى است. اصولاً طرح «ناخودآگاه» به صورت آگاهانه است كه مى تواند درمان ساز باشد. اين درمان به قول ژاك لاكان مى تواند تنها از طريق «گفتمان» و «گفت وگو» به دست آيد كه وبلاگ را مى توان يكى از بهترين بستر هاى غير سازماندهى شده گفتمان هاى پراكنده در جهان معاصر دانست كه مى توانند به يك «درمان عمومى» تبديل شوند.

يكى از مشكلات عصر جديد نبود گوش هاى كافى براى شنيدن صدا هاى درونى انسان است. صداهايى كه گاهى به گلوله اى تبديل مى شوند كه اگر نه ديگران، حداقل صاحب آن را مى توانند مورد هدف قرار دهند. اين صدا ها اگر در درون زندانى شوند در بهترين حالت، به دردهايى تبديل مى شوند كه مى توانند عملكرد انسان در زمينه هاى مختلف را تحت الشعاع قرار دهند. هر مقدار اين صدا ها بتوانند به فضايى دميده شوند كه در پژواكى هر چند محدود ايجاد كنند به دريچه اى تبديل مى شوند كه خانه درون را با فضاى بيرون مرتبط مى سازند و حالتى از روانشناسى خودآگاه كه محصول ريختن تصورات درون در فضاى بيرون آزاد است به وجود آورند كه گونه اى از «خود درمانى» است.

انسان عصر كنونى با بهره بردارى از فضاى مجازى ايجاد شده، ديگر نگران سانسور، محدوديت ها و يا برخورد از نوع ويژه نيست. او حتى مى تواند در فضاى به وجود آ مده با نامى ديگر و وجودى ناشناخته و ماسكى كه هر لحظه مى تواند تغيير يابد در اين فضا قدم بزند و خود را آشكار كند و يا ديگران را به شكار خود درآورد. در اين وضعيت، درون انسانى، آزادتر از هميشه، مى تواند عيان تر شود. در شرايط جديد دغدغه اى براى گفتن ناگفته ها نيست. شيوه خاصى براى به نمايش گذاشتن زواياى درونى وجود ندارد آزادى به معناى وسيع آن مورد آ زمايش قرار مى گيرد. كشفى از حجاب درون صورت مى گيرد كه تاكنون تجربه نشده است.

با گذشت زمان، وبلاگ ها در حال تبديل شدن به يك ضرورت هستند. ضرورتى براى آشنا كردن ديگران با خود. اين وضعيت تنها محصول تنهايى «انسان» و يا «جدايى» عملى وى از ديگران نيست كه خود در برخى از جوامع به ويژه غربى به يك مسئله جدى تبديل شده است، بلكه حتى در جوامع سنتى نيز محصول نبودن «گوش هاى شنوا» براى شنيدن فرياد ها و صدا هاى درونى انسان ها به ويژه جوان تر هاست. هر چه فاصله خارجى و ظاهرى انسان ها با يكديگر بيشتر مى شود، احساس ضرورت به ايجاد فضايى براى ارتباط درونى بيشتر مى شود.

شايد كشف ناخواسته وبلاگ ها و اين فضاى عظيم «خودگردان» براساس احساس ضرورتى بوده است كه ناشى از بحران كمبود ارتباطات خارجى انسان ها با يكديگر باشد كه اينچنين توانسته است در زمان كوتاهى به يك جريان همه گير تبديل شود.آثار اين ارتباط هر چه باشد، در نازل ترين صور آن نوعى «تخليه درونى» و تلاش در فعال كردن ويژگى انسان كه در مقوله «ارتباط» نهفته است، مى باشد. «موجود ارتباطى» را نمى توان از خاصيت ارتباط بازداشت. اگر چنين شود، ديگر آن انسان، بشر كنونى نيست، موجود ديگرى است كه نام ديگرى بايد بر آن گذاشت.

نويسنده: حسن بشير ، روزنامه شرق

با دست خط میلاد حبيبى نيا در 18:52 |  آدرس این پست   • 

82/03/22

وبلاگ‌ها و ماهی‌ها؛ در فاصله آرزوها و تحليل‌ها

خبرهايی درباره خودمان و خبرهايی ديگر درباره ديگران از طريق چند لينك به اضافه اظهارنظرهايی درباره زمين و زمان به اندازه‌ای كه حال و حوصله باشد، روی هم ميشود وبلاگ.
   خانه كه ساده باشد روبه‌راه كردن و قابل استفاده شدنش خيلی آسان می‌شود، می‌شود نشر به وسيله يك كليك بر روی دكمه post&publish. شايد باور كردنش مشكل باشد، ولی واقعيت اين است. دكمه‌ای را می‌فشاريد و يك متن در جهان متون متولد می‌شود. يك متن تازه به دنيا می‌آيد و يك امكان انتخاب برای مخاطبان بيشتر می‌شود و يا بهتر بگويم يك زاويه ديد تازه در كنار هزاران هزار زاويه ديد ديگر قرار می‌گيرد.
   شما كه دكمه post را می‌فشاريد، يك حفره به كندوی عسل افكار جهانی اضافه می‌كنيد. وبلاگ‌ها واقعا شبيه كندوی عسل هستند و بلاگرها زنبورهايی كه می‌كوشند هر روز شهدی را به كندو بياورند، قبول كنيم كه بعضی از اين زنبورها هم نه شهد كه گاه زهر می‌آورند! ولی خوشبختانه در اين برزن عسل فروشی، انتخابها هم گسترده است. دقت كنيد تا عسل خوب بخريد.

   وبلاگ‌ها را می‌توان جزو رسانه‌های آلترناتيو به حساب آورد. آنها مثل سی.ان.ان، واشنگتن‌پست، نيويورك‌تايمز، تايم و نيوزويك و غيره بر روی نقشه قدرت و ثروت قرار ندارند و لذا بی‌مهابا حرف می‌زنند و در برابر اين رسانه‌های بزرگ و پارادايمی جز اين كه ديدگاه‌های متقابل و غيررسمی و غيروابسته به قدرت را مطرح كنند، كار ديگری صورت نمی‌دهند. البته بعضی از وبلاگ‌ها هم خيلی به سياست، اقتصاد، فرهنگ و جامعه كاری ندارند و فقط و فقط از خودشان و تجارب شخصيشان می‌گويند. اين كه امروز ساندويچ خوردم، يا اين كه اتاقم گرم است، و يا ماشينم كه پنچر شد انگار خودم پنچر شدم! به اين نوع وبلاگ‌ها e-zine يا مجله الكترونيك نمی‌گويند؛ آنها به me-zine شهرت يافته‌اند(مجله من).

   من فكر می‌كنم دوست‌داشتنی‌ترين جنبه وبلاگ‌ها استقلال آنها از نهادهای رسمی رسانه‌ای باشد. بلاگرها كارت خبرنگاری ندارند اما خبرنگارند و اين شايد اصلی‌ترين مميزه روزنامه‌نگاری عمومی(public) و سنگ پايه دموكراسی عمومی يا سايبردموكراسی (cyberDemocracy) باشد.
   البته عده‌ای ميكوشند با سمپاتی كوركورانه از وبلاگ‌ها اين پديده را كاملا مستقل و دمكراتيك نشان دهند. اين تلقی تا حدودی درست است، اما فراموش نبايد كرد كه بالاخره هر وبلاگی يا به عبارت بهتر هر بلاگری هم بالاخره مواضعی دارد كه می‌تواند در همان تعاريف كلاسيك، چپ، راست يا ميانه قرار گيرد و به ديگر زبان، هر بلاگری در اتاق وبلاگ خودش پرده‌هايی دارد و ديوارهايی كه اورا به نحوی در آنجا از اتاق مجاور خودش و يا از چشم‌انداز ديگران جدا می‌سازد.
   وانگهی چه كسی می‌تواند اين نكته را انكار كند كه قدرت و كيفيت يك وبلاگ و يا قدرت و مسئوليت يك وبلاگ در مقابل مخاطبانش تفاوت چندانی از جنبه رفتاری با رسانه‌های نوشتاری ندارد. هم وبلاگ‌ها و هم رسانه‌های نوشتاری هر دو به كيفيت می‌انديشند و هردو در مقابل مخاطب به نحوی از انحاء احساس مسئوليت می‌كنند، چراكه اگر مخاطب اين احساس را در آنها از جنبه كيفيت و مسئوليت نبيند، به مخاطب وفادار آنها تبديل نمی‌شود.
   مخاطب هم مثل من و شما برای كسی می‌ميرد كه برايش تب كند. نبايد خيال كنيم مخاطبان وبلاگ‌ها از كرات ديگر می‌آيند تا وبلاگ بخوانند؛ خير، آنها هم ويژگی‌هايی كاملاً ملموس، آشنا و زمينی دارند و الان نوعی جمعيت‌نگاری در قبال آنها وجود دارد. مثلا تقريبا روشن شده كه زنان و كودكان(به عنوان مخاطبان فراموش شده رسانه‌های نوشتاری) جزو مخاطبان ثابت وبلاگ‌ها هستند، يا كلا اساتيد و تحصيلكردگانی كه دارای انديشه‌های راديكالی هستند و افكارشان در رسانه‌های نوشتاری انعكاس نمی‌يابد يا خودشان بلاگر شده‌اند و يا اين كه خواننده و بيننده وبلاگ‌ها هستند.
   در اين ليست مخاطبان، قطعا جوانان نوجو و ضدكليشه هم جای گرفته‌اند. بنابراين، نمی‌توان چنين مخاطبانی را افرادی بی‌توجه به كيفيت و مسئوليت قلمداد كرد و به همين دليل است كه می‌توانم بگويم اين مخاطبان، مخاطبان بدون تعارف هستند، وقتی با وبلاگ تازه‌ای مواجه می‌شوند، ابتدا به سراغش می‌آيند و بلاگر مربوطه هم وقتی hit list خودش را می‌بيند كلی باد به غبغب می‌اندازد كه بله اين منم طاووس عليين شده! ولی ناگهان روز بعد با ريزشhit مواجه می‌شود و تازه می‌فهمد كه ای دل غافل بالارفتن فوریhit آسان است ولی حفظ آن مشكل است. او تازه درمی‌يابد كه مخاطبان وبلاگ‌ها مخاطبان بی‌تعارف هستند و اين گونه رفتار می‌كنند: يك كليك برای هميشه! و يا كليك و ديدار بعدی هرگز!

موقعيت وبلاگ‌ها

حالا پرسش اين است كه آيا وبلاگ‌ها رقيب رسانه‌های نوشتاری هستند؟
   پاسخ اين سؤال تقريبا رو به مثبت بودن می‌رود و می‌توان گفت بله! آنها دست‌كم چشم‌ها را متوجه خودشان كرده‌اند، ولی آيا پيروز خواهند شد؟ آنها طرف توجه هستند، چرا كه در لج و لجبازی و مچ گرفتن از رسانه‌های بزرگ حاكم به يك نامه بی‌پايان به سردبيرها تبديل شده‌اند! اما آيا سردبيرها و رسانه‌هايشان هم بی‌كار خواهند نشست؟

   من هنوز بر اين گمانه نيستم كه رسانه‌های نوشتاری سنتی به راحتی ميدان را در برابر وبلاگ‌ها خالی خواهند كرد، و لذا نمی‌توانم در مورد نفوذ وبلاگ‌ها غلو كنم. از نظر من الان موقعيت وبلاگ‌ها در برابر رسانه‌های حاكم نوشتاری در همه جای جهان يك موقعيت در حال گذار است.
   راستش را بخواهيد اين وبلاگ‌ها و به ويژه وبلاگ‌هايی كه me-zine نيستند و رفتار مناسبی را از خود بروز می‌هند، می‌توانند از يك جهت نوه‌های نقدرسانه‌ای(media criticism) به حساب بيايند و به همين دليل رقيب جدی رسانه‌های نوشتاری هستند.

   من نمی‌دانم چرا هروقت به اين جنبه رقابت نگاه می‌كنم، يعنی به رقابت شانه به شانه وبلاگ‌های جاافتاده و قوی با رسانه‌های نوشتاری، بی‌اختيار ياد رقص پدربزرگ‌ها برای نوه‌هايشان می‌افتم و اين صحنه تلخی است، چون متاسفانه پدربزرگ‌ها می‌روند و من دلم نمی‌خواهد رسانه‌های نوشتاری بميرند. من هنوز بوی سرب ماشين‌های اينترتايپ را در مشام دارم، و صدای ماشين‌های حروف ريز هنوز در گوشم می‌پيچد، من دوست داشتم در اتاقم يك گارسه داشتم، و می‌دانم الان برخی از مخاطبان اين سطور خواهند گفت گارسه ديگر چيست؟ هيچي! هيچی نيست! وقتتان را برای يافتن پاسخ هدر ندهيد، دكمه post&publish را فشار دهيد!

   اما از طرف ديگر، وبلاگ‌های خوب هم حكم دستياران پژوهشی بی‌اجر و مزد را برای ما دارند و حماقت است كه به آنها سر نزنيم و يا اين كه آنها را از دست بدهيم. ولی آيا اين ماهی‌های كوچولو می‌دانند نبايد از مسير مارماهی‌ها و نهنگ‌ها و كوسه‌ها بگذرند؟ شايد چنين باشد و وبلاگ‌ها به مسير خطرناك نروند، اما آن موجودات خطرناك چطور، آيا آنها هم به سوی اين ماهی‌ها نخواهند آمد؟ آيا بيل‌گيتس‌ها و مايكروسافت‌هايشان و جف‌بزوزها و آمازون‌هايشان به سراغ وبلاگ‌ها نخواهند آمد؟
   من از صميم قلب دلم می‌خواهد پای سوداگری و پای سرمايه‌داری ديجيتال هرگز به محله وبلاگ‌ها باز نشود و اين آرزوی من است، ولی من هرگز آرزوهايم را به جای تحليل قرار نمی‌دهم. من ترديد دارم اين نئوكاپيتاليسم پت‌وپهن و بی‌دروپيكر، هيكل گنده خودش را در بلاگستان ولو نكند! نظر شما چيست؟ آرزويتان را نمی‌گويم، دارم از تحليلتان می‌پرسم.

نویسنده: دکتر یونس شکرخواه
منبع:مجله دنیای کامپیوتر و ارتباطات

با دست خط میلاد حبيبى نيا در 9:44 |  آدرس این پست   •